جلسه ۱۹۴
10«این کیف مسموعی که از لفظ به گوش ما میخورد مثل کیف مُبصَر یا مذوق یا غیر اینها میماند»، دیگر فرقی دراینصورت ندارد چون کیف مُبصَر و مذوق دیگر وضعی نیست. شما رنگ گُل را میبینید بهخاطر وضع که نمیبینید، چه وضع در کار باشد چه نباشد شما یک چیز را میبینید، وضع دراینصورت دخالت ندارد. در مذوقات شما ترشی را که میخورید آیا چون ترشی برای این وضع شده است شما احساس ترشی میکنید یا نه؟ شما یک دانه انار را در دهان بچۀ پنجماهه بچکانید اینطور، اینطور میکند، به وضع کاری ندارد، نمیفهمد که وضع چیست، مذوق است دیگر، شما ترشی را در دهانش بگذار احساس میکند، وضع و امثالذلک نمیفهمد.
الآن إذا عَلِمتَ ذلِك عَلِمتَ أنَّ الوُجوداتِ لا تَفقُدُ مِما هُوَ المُعتَبَرُ فِي الكَلام إلا ما لا مَدخَليةَ لَهُ إلا علَى سَبيلِ الاتِفاق كَكُونِه صُوتاً وَ لا يَزدادُ علَى اللَفظِ إلا ما هُوَ مُؤَكَدً لِكُونِه كَلاماً مُعرَباً عَنِ المَعنى فَالكُل أي كُلُ الوُجوداتِ بِالذاتِ لَهُ دِلالةٌ على مَدلولاتٍ إلهيةٍ حاكيةٍ جَماله جَلاله كَما قيل.
جَمالُكَ في كُل الحَقائق سائِر *** وَ لَيسَ لَهُ إلا جَلالُكَ ساتِر1 «الآن متوجه میشوید که وجودات کم نمیآورند از آنچه که در کلام است مگر خصوصیتی که بر سبیل اتفاق برای کلام است مثل اینکه کلام صوت است، همین، و زیادی بر لفظ هم نیست مگر آن چیزی که تأکید میکند چون کلامی است که اعراب از معنا میکند» اما اگر وجودات را بدانیم که همۀ اینها مُعرِب از آن حقیقت مخفی هستند و هر وجودی حکایت از صفتی از صفات جلالیه و جمالیۀ او میکند پس تمام وجودات عالم وجود کلماتُالله میشوند «و کل وجودات بالذّات دلالت بر آن مدلولات الهیه دارند که جمال و جلال او را حکایت میکنند، همانطور که گفته شده است: جمال و مظهریت تو در همۀ حقایق سَرَیان دارد و برای آن جمال غیر از جلال تو ساتری نیست»؛ چون جلال و مقام غیبالغیبی تو در اینجا هست چون تو یک حقیقتی ماوراء همۀ این مظاهر هستی، او اجازه نمیدهد که مردم این مظهر را عین تو ببینند. چون تو مافوق همۀ اینها هستی، آن جنبۀ جلالی که مقام کبریائیت تو است و تو را أعلیٰ از همۀ مظاهر قرار داده است و بالاتر و اشرف و أعزّ و أعلیٰ مَرتبةً بر همۀ ظهورات قرار داده است حتی بالاترین ظهور که ظهور نفس نبی اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است، چون به این کیفیت است چون تو بالاتر از همه هستی و مخفیتر از همه هستی و أعلیٰ از همه هستی، این جلال تو اجازه نمیدهد که هیچ تعیّنی از تعیّنات را «تو» بپندارند اما اگر این دید برداشته شود و جمال و جلال یکی بشود آنجا میفهمیم که غیر از تو چیزی نخواهد بود.
- . منظومه، ج 3، ص 637.

