جلسه ۱۹۴
9«مثل احداث یک وضعهایی که برای مدلولی متفنّن است. اینها برای اسم کلام را اختیار کردهاند یعنی لفظ را اختیار کردهاند تااینکه اسم کلام را برای چه بگذارند یعنی مُعرِب عمّا فی الضمیر باشد. اگر غیر لفظ را بهجای لفظ فرض کردی تا اینکه به اعتبار وضع یک خصوصیتی از خصوصیات این وجود دوم در ذهن باشد در این موقع حال این حال لفظ میشود، یک وجودی است که وجود بالمواضعهای است» یعنی اگر شما یک غیر را بهجای لفظ گذاشتید میتوانید اسم کلام را برای آن هم بگذارید چون لفظ را از این نظر کلام میگویند که مُعربِ از مافیالضمیر است. حالا اگر قبیلهای گفت که اصلاً ما زبانمان را میبندیم و میخواهیم روزۀ صمت بگیریم و میخواهیم با حرکات و ادوات و امثالذلک این مطالب را برسانیم، دوباره به آن حرکاتشان کلام میگویند، چرا؟ چون آنها هم مُعرِب عمّا فی الضمیر است. «وجودی است که با این یک وجود دیگری است که بالمواضعه برای آن مَنوی قرار داده شده است.»
أو حالُ اللَفظ يَكُونُ حالَ الغَير في عَدَمِ الدِلالةِ على معنى فَيَكونَ ذلِكَ الكِيفُ المَسموع حَينَئذٍ كَالكِيفِ المُبصر أو المَذوق أو غيرهما.1
«یااینکه حال لفظ حال غیر است، همانطور که غیر، دلالت بر معنا نمیکند» مگر به مواضعه، لفظ هم دراینصورت دلالت بر معنا نمیکند چون آنچه که لفظ را از سایر افعال خارجی جدا میکند وضع است؛ وضع لفظ را خارج میکند و اسم این را کلام میگذارند. حالا اگر گفتیم که ما در قبال لفظ، معنایی نداریم لذا لفظ هم خودش یکی از افعال خارجی میشود. درست شد؟! افعال خارجی؛ خوردن، خوابیدن، بلند شدن، نشستن و امثالذلک است، یکی از آن افعال هم صحبت کردن است این صحبت کردن هم خودش یک فعل است، فعلی بدون معنا، فعلی که معنا ندارد مثل فعلی که مُهمل است مثل «مِن وَراء جِدار دِیزِی» میگوید و امثالذلک، اینهم بر معنا دلالت ندارد.
- . همان.

