جلسه ۱۹۶
8حالا در مورد خداوند متعال وقتی که ما او را واجب بالذّات، غنی بالذّات، [دارای] کمال بالذّات و مستغنی بالذّات بدانیم و هیچ شائبۀ امکانی و نقصی در او راه و تسرّی نداشته باشد، اگر ما خداوند را اینطور بدانیم بنابراین او چه حالی نسبت به خودش دارد و چه نوع حیثیتی نسبت به ذات خودش دارد؟! اگر ما عشق را این بدانیم که شخصی از نقطهنظر تحقق مورد اشتراک با معشوق، عشق در او انجام میشود پس ذات که هیچ شائبهای در او غیر از ذات خود وجود ندارد باید عاشق بالذّات خود باشد و عشق دیگر آنجا به معنای تمام میرسد.
تلمیذ: «جمله معشوق است و عاشق پردهای»1 این شعر مولوی همین است؟
استاد: بله.
بنابراین تمام حیثیتی که آن حیثیات موجب میشود که یک ذات در مرحلۀ محبت و عشق برسد آن حیثیات در خداوند متعال بهنحو مطلق وجود دارد. من وقتی بهخاطر بهدست آوردن یک التذاذ نفسانی بهدنبال یک شیء خارج از وجود خودم میروم تا او را برای خودم کسب کنم اگر اینطور باشد اگر ما قائل باشیم که شیئی خارج از وجود خدا و ذات او وجود ندارد پس همان التذاذ ذات به ذات خودش است که موجب این فعل و این اثر و این چیزها خواهد شد. خدا بهواسطۀ شیء دیگری خارج از ذات خودش التذاذ پیدا نمیکند، هرچه هست برای ذات خودش است. پس التذاذِ ذات به ذات است، عشقِ ذات به ذات است، ابتهاجِ ذات به ذات است، بنابراین ذات غیر از خودش وجودی ندارد و حیثیت امکانی ندارد تا بهواسطۀ آن حیثیت امکانی مبتهج بشود بلکه آن فعلیت، فعلیت تامّه است پس آن همان ذات است غایت برای فعل میشود، همان ذات است که موجب برای صدور فعل میشود، همان ذات است که داعی برای فعل میشود. خود ذات است، شیئی خارج از ذات نیست. این همان برهانی است که مرحوم علامه ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در تفسیر المیزان در بحث اراده و اینها مطرح میکنند که تمام اشیاء از نظر تحقیق و تطبیق فعل با مصلحت خارجی، خارج از ذات خودشان تصدیق و تصورات و اراده دارند اما در مورد پروردگار وقتی که ما وجود را کمال مطلق بدانیم بنابراین سوای کمال مطلق چیز دیگری وجود ندارد تااینکه فعل انسان منطبق بر او باشد، کمال مطلق عبارت از همان وجود ذات است.2
- . مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش1.
- . مصدر در حال بررسی.

