جلسه ۱۹۷
توضیحات:
79. غرر في الإرادة
جلسه ۱۹۷
9این مطلب را شما داشته باشید تا إنشاءالله در آن بحثهای اصولی ـ حالا این بحث، بحث فلسفه است ـ به این قضیه خواهیم رسید که چطور میشود انسان به ملاک برسد. این در آنجا خیلی به درد میخورد که در خیلی از اوقات ـ در بعضی از اوقات ـ ممکن است انسان بهواسطۀ اتصال، به آن ملاک برسد درحالیکه از نقطهنظر ظاهر دلیل نداشته باشد، اینجا چه باید کرد؟! رسیدن به آن یک مطلب دیگر است. درست شد؟! پس آنچه را که مقرِّب است همان چیزی است که رضای خدا به آن تعلق میگیرد. آیا ممکن است شیئی انسان را نزدیک کند ولی خدا راضی نباشد؟! یعنی چه؟! خدا راضی نیست ولی من بهزور خودم را در آن خانه جا میکنم، مگر اینجا کلانتری یا فرض کنید خانۀ ارباب کیخسرو است که دوتا پاسبان گذاشته باشند و بهزور یکی وارد شود؟! آدم که مارمولک نیست تا از لای در برود این حرفها چیست؟! هزارتا حاجب و چیز گذاشتهاند تا تکان بخوری پَسِ کلهات را زدهاند و ته درّه رفتهای!
تلمیذ: عملی که مرضی حق نباشد با اخلاص مقرَّب نمیشود؟!
استاد: آنوقت اخلاص آن را مرضی میکند. اگر اخلاص شد مرضی میشود دیگر غیر مرضی نمیشود.
تلمیذ: پس باید گفت که بدون اخلاص مرضی نیست؟
استاد: بله، آنچه که از شما میخواهند نیت صالحه است. این را از شما میخواهند.
تلمیذ: با موسیقی هم میتواند به خدا برسد؟!
عدم فرق بین احکام و سلسلۀ نظام طولیۀ تکوینیۀ
استاد: بله، میتواند برسد اگر اخلاص داشته باشد، اگر واقعاً اخلاص داشته باشد و هیچ شائبهای در او پیدا نشود؛ هیچ شائبۀ نفسانی پیدا نشود، اشتباه خیال میکند، خدا برای او راه را نشان میدهد [مثلاً] اگر نفس موسیقی تکویناً مضر باشد خدا برای او روشن میکند تا موسیقی را کنار بگذارد. نهاینکه کسی شرب خمر کند یا زنا کند به نیت فلان یا فرض کنید دزدی کند و چهکار کند و نیّت، نیّت صالح باشد. در نیت صالح خداوند همیشه راه را نشان میدهد؛ نیت اگر صالح باشد راه نشان داده میشود. اگر آن شیء تکویناً برای راه او مضر باشد، خدا به او نشان میدهد اما اگر عمل نکند پس معلوم میشود مخلص نبوده است. پس این حرفها چیست که فرض کنید ممکن است یک چیزی که مقرِّب باشد اما نظر خدا تعلق نگیرد، اینها همه مربوط به عالم نفس است، او که نفس ندارد تااینکه چیزی بخواهد و چیزی نخواهد. مسئله، مسئلۀ تکوین است؛ مسئله، مسئلۀ ربط حقیقی و تکوینی بین نفس و پروردگار است؛ ربط تکوینی نه اعتباری. اصلاً اعتبار نمیتواند نفس را مجرد کند. اصلاً تشریع نماز یک مسئلۀ تکوینی است، تشریع روزه تکوینی است یعنی تمام...، همانطور که اگر شما غذا نخورید تکویناً بدن شما فاسد میشود، اگر شما آب نخورید تکویناً بدن شما فاسد میشود، اگر شما هوا استنشاق نکنید تکویناً این بدن شما فاسد میشود و از کار میافتد ـ اعتباری که نیست اگر شما هوا استنشاق نکنید بعد بگویید که من زندهام من زندهام من زندهام، نه آقاجان میافتی و میمیری ـ همینطور برای تجرد روح شما تکویناً نیاز به نماز دارید نه اعتباراً، پس تشریع هم تکوین میشود منتها چرا تشریع میگویند؟! چون در اینجا امر و نهی است فقط بهخاطر این است والاّ هیچ فرقی بین احکام و سلسلۀ نظام طولیۀ تکوینیه وجود ندارد و اگر کسی این احکام را انجام ندهد تکویناً به آنجا نمیرسد.

