جلسه ۱۹۷
5در مورد حیوان هم همینطور هست البته آنهم شبیه به همین است منتها از نقطهنظر ادراک کلیات و مسائل منطقی و عقلی با انسان فرق میکند. اما در مورد پروردگار چطور است؟! آیا در مورد پروردگار هم قضیه همینطور است؟! یعنی خداوند متعال قبلاً یک تصور غیرارادی برای او تحقق پیدا میکند بعد بهواسطۀ آن تصور غیرارادی برای او تأمّل در آن تصور حاصل میشود، بعد منافع و مضّار آن شیء برای او سنجیده میشود و محک زده میشود و بعد وقتی که مصلحت غلبه کرد شوق مؤکد پیدا میشود، آیا اینطور است؟! ما طبعاً میبینیم اراده که در وجود ما تعلق میگیرد آن تعلق به یک امر معدوم است یعنی ما برای حصول کمالی برای ذات خودمان بهطرف آن شیء مرغوب میرویم، چون کمالی را واجد نیستیم برای تحصیلش بهدنبال او میرویم مثلاً مریض هستیم چون فاقد کمال صحت هستیم بهطرف دارو حرکت میکنیم، از نظر تحقق لذات نفسانیه و روحیه چون فاقد این لذات هستیم و این کمال را برای خودمان فاقد هستیم لذا بهطرف آن لذات حرکت میکنیم ـ حالا چه بهصورت غذا و چه بهصورت غیر غذا ـ چون فاقد علم هستیم و واجد جهل هستیم بهطرف علم و بهطرف تحصیل کمال حرکت میکنیم اما در خداوند متعال که تمام اینها در وجود او نقص است این اراده دیگر چه معنا دارد؟! دیگر معنا ندارد.
خداوند متعال که جهت کمال در او فعلیت مطلقه و محضه دارد و هیچ ذرهای از شراشر وجودِ حق متعال دارای نقص نیست و کمال در خداوند متعال به مرحلۀ اطلاق است و غنا در خداوند متعال در مرحلۀ اطلاق است؛ غنی بالذات است نهاینکه او دارای فقر است و برای رفع فقر بهسمت شیء مرغوبٌ فیه حرکت میکند. به چه لحاظی برای غنی بالذات تصور شیئی که منفعت دارد پیدا میشود؟! پس اصلاً منفعتی را درنظر نمیگیرد. بنابراین میتوانیم بگوییم که این مقدمات اراده که در وجود ما تحقق پیدا میکند و علل ناقصۀ برای تحقق اراده است اصلاً بهطورکلی در پروردگار منتفی است و خداوند متعال صرفاً مرید است به معنای مُشَیِّئ شیء، مرید است به معنای مُنشئ، مرید به معنای خالق و مُکَوِّن شیء است و داعی غیر از ذات او چیزی نیست که بهدنبال تحصیل آن ذات حرکت کند.

