جلسه ۱۹۷
7بنابراین تمام خلقتهایی که میخواهد انجام دهد بهخاطر تحقق خارجی است نه بهخاطر اینکه کمالی برای خودش بیاورد چون این امری که در خارج هست در وجودش هست. شما الآن هزار کرور پول در جیبتان دارید از این نظر نسبت به خودتان نقصی میبینید؟! نمیبینید، حالا فرض کنید میگویید که اگر دیگران از من پول میخواهند در خانۀ من بیایند، اگر نیامدند به جهنم! شما نفعی که میخواهید برسانید، به دیگران میخواهید برسانید نهاینکه به خودتان برسد. بله، یک وقت میگویید که دیگران بیایند تا از من پول بگیرند و بروند برای من کار انجام بدهند این نفعش به شما برمیگردد ولی در اینجا شما هرچه دارید همه در جیب خودتان و در صندوق خودتان دارید، نیازی به هیچکس ندارید هر کسی نیازمند است بسم الله بیاید. خداوند هم همین است؛ همۀ سرمایههای وجودی در جیب خدا هست، اجمال آنچه که در عالم پیدا میشود در مقام شهادت، در ذات خدا منطوی است حالا چه مُفصِّل باشد و چه مُفصِّل نباشد او غنی بالذات است و فعلیت او فعلیت تامّه است.
تلمیذ: ... در همین غنا و فقر است اما میخواهیم ببینیم معنای اراده در هر دوتایش یکی میشود اینهم معنای اجمال را به تفصیل درآوردند...
استاد: نهخیر، فرقی نمیکند. عرض کردم در هردو، شیء معدوم را به موجود مبدل کردن است ولی صحبت در این است که آیا مقدمات اراده در انسان مثل خدا است؟! یعنی چنین مقدماتی لازم داریم؟! یعنی باید تصور کند شوق پیدا شود، میل پیدا شود و اطرافش را بسنجد یا نه، نفس ارادۀ پروردگار خود همان نفس اراده بدون تصورش و بدون شیء، محقِّق اشیاء است؛ یعنی این تصور و اینها بهخاطر نقص ما است چون ما ناقص و فاقد هستیم، برای عدم علم ما به اشیاء خارج از ذات خودمان نیاز به تفکر و تأمّل داریم اما اگر خود ما به مرحلۀ علّیت فعلیه رسیدیم دیگر تصور در آنجا لازم ندارد. لذا فعل امام علیهالسّلام تصور نمیخواهد، فعل امام شوق مؤکد نمیخواهد. چرا؟! چون امام بخواهد یا نخواهد عالم به حقیقت شیء است نهاینکه تصور آن را بکند، مصلحت را بسنجد و ببیند آیا مصلحت بر مفسده غلبه دارد یا ندارد، وقتی که فکر کرد حالا برود انجام بدهد. نفس ارادهای که در وجود او هست اصلاً ماهیت نفس او برگشته و بهنحوی شده است که آن ماهیت، نفسالوجود شده که از نفسالوجود غیر از خیر تراوش نمیکند. قضیه این است. ولی چون این نفس ما آمیختۀ با جهل است، این جهل باعث میشود که برای رفع آن فقر ما تصور کنیم، تفکر کنیم، اینطرف را بسنجیم، آن را بسنجیم، از اینجا بهدست بیاوریم، از آنجا بهدست بیاوریم، جمع و تفریق کنیم، بعد شوقی در ما پیدا شود حالا یا به اینطرف یا به آنطرف تمایل پیدا کنیم. این بهخاطر جهل ما است.

