جلسه ۱۹۸
4اِنّي ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً ... اِلاَّ في مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ.1
این علت غایی برای کل نظام را در اینجا بیان میکند. روی این حساب تا یک نفعی در اینجا نباشد؛ نفع شخصیه، دیگر معنا ندارد فرض کنید که پیغمبری بیاید دست شخصی دیگر را بگیرد. دست کسی را گرفتن به او چه مربوط است؟!
تلمیذ: ... «لِيَستَنقِذَ عِبادَك مِن الجهالةِ».2
تفسیر روایت «لِيَستَنقِذَ عِبادَك مِن الجهالةِ»
استاد: این از ناحیۀ کثرت است. بله، این از ناحیۀ کثرت است و کمترین رتبهای است که ما برای این قیام درنظر بگیریم این است و این درست است و دربارۀ پیغمبر هم داریم ـ دربارۀ همه داریم ـ که برای هدایت مردم خودش را به چه [بلایایی] داد و سرش را شکست و پایش را شکست؛ چیزی روی سرش ریختند و فلان و او هم میگفت: «اللّهمَّ إهدِ قَومى فإنّهم لا يَعلمون»3 اینها همه از ناحیۀ کثرت هست اینها نظر شخصی به خود همان ذات ندارد که الآن این ذات بهواسطۀ تحمل این مسائل یک نوع ربط کلّی بین او و جمیع موجودات برقرار میشود که بهواسطۀ آن ربط کلّی «لِيَستَنقِذَ عِبادَك مِن الجهالةِ» تحقق پیدا میکند، چون همۀ این موجودات را زیر پر خودش میبیند لذا از باب حُبّ به شیء حبّ به آثار و لوازم شیء ـ که در بحث این جلسه داریم و میآید ـ میخواهد آثار خودش را هم مندک در خودش کند آن رحمتی که برای خودش پیدا شده، آثار خودش را هم در آن رحمت شریک کند و دست بقیه را هم بگیرد و بر سر این سفره بنشاند. این از این باب است اما خود همین تحملاتی که خود او دارد، یک مقامی را به او میدهد که اصلاً کلّ این جریان برای این است که خود این به آنجا برسد و خود این به آن مقام کمالی خودش برسد که قبلاً آن کمال محقق نبوده است.
- . عوالم العلوم، ج ۱۱، ص۹۳۰.
- . إقبال الأعمال، ج ۲، فيما يتعلق بشهر صفر، [زیارة الأربعین]، ص 5۸۹:
«صفوان بنِ مِهران قَال: قال لِي مولاي الصّادِقُ عليهِ السّلامُ:... و بَذَلَ مُهجَتَهُ فِيك لِيَستَنقِذَ عِبادَك مِن الجهالةِ و حَيرَةِ الضَّلالةِ الحدیث.» ترجمه:
«و خون پاكش را در راه تو به خاك ريخت تا بندگانت را از جهالت و حسرت و گمراهى نجات دهد.» - . إعلام الورى، ص 83؛ عيون الأثر، ج 2، ص 398:
«قالَ القاضى عياض فى الشِّفاءِ: و رُوِىَ انّه لمّا كُسِرَت رباعيّتُه و شُجَّ وجهُهُ يومَ أحُدٍ، شَقّ ذلكَ على أصحابِهِ شديدًا و قالوا: لو دَعَوتَ عليهم! فقالَ: ”إنّى لم أُبعَث لَعّانًا، و لكنّى بُعِثتُ داعيًا و رحمةً؛ اللّهمَّ إهدِ قَومى فإنّهم لا يَعلمون!“» ترجمه:
«روايت شده هنگامى كه دندانهاى رباعى رسول خدا و استخوان گونه آن حضرت در روز احد شكست، اين مطلب براى اصحاب بسيار گران آمد و عرضه داشتند: اى كاش آنان را نفرين مىكردى! پيامبر اكرم فرمودند: من لعّان و نفرينكننده مبعوث نشدهام؛ بلكه مبعوث شدهام تا مردم را بهسوى خدا بخوانم و مايه رحمت باشم. بارپروردگار من! قوم مرا هدايت كن، زيرا اين كردار آنها ناشى از جهل است.»

