اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

الفريدة الثالثة في أفعاله تعالى 81. غرر في أنحاء تقسيمات لفعل اللَه تعالى

جلسه ۱۹۹

توضیحات:

الفريدة الثالثة في أفعاله تعالى 81. غرر في أنحاء تقسيمات لفعل اللَه تعالى

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۹۹

13
  • تلمیذ: نور اسپهبدیه ... با این فرق می‌کند؟

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: مگر همین اصطلاح نیست؟

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: پس چطور ...؟

  • استاد: نه، ببینید این نفوس فلکیه و آن نفوس را اسفهبدیه می‌گویند، خودِ نور اسفهبدیه هم تفاوت پیدا می‌کند.

  • تلمیذ: مگر نور نفس خود شخص نیست؟

  • استاد: نور اسپهبدیۀ انسان است، نور اسپهبدیۀ فلک است و اینها هرکدام برای خودشان یک چیز جدا هستند.

  • لِنورِ الأنوار وَ نُور قاهر مِن عالَمِ العَقل مِما هُوَ الأكثَرُ تَداولاً في لِسانِ الإشراقيين وَ بَعضُها كَالمَظاهرِ أكثَرُ تَداوُلاً في لِسانِ الإشراقيينِ الإسلام وَ أمّا حُكَماء الإشراق غَيرُهُم فَيُعَبِّرون عَنِ الأجسامِ الفَلكية وَ العُنصرية بِالبَرازِخِ العِلوية.1

  • «و به نورالانوار اطلاق می‌شود و همین‌طور نور قاهری که از عالم عقل است در لسان اشراقیین به نور قاهر، نور اسپهبدیه گفته می‌شود.» نورالانوار هم به فاعل این نور قاهر گفته می‌شود که خداوند متعال است. «بعضی از این انوار مانند مظاهر در لسان اشراقیین اسلام متداول است» که منظور آنها از مظاهر عبارت از انوار جزئیۀ نورالانوار یا نور قاهر که عقل باشد، است. «و اما حکماء اشراق غیر از این اشراقیین مانند شیخ شهاب و امثاله از اجسام فلکیه و اجسام عنصریه [به برازخ علویه] تعبیر می‌آورند.» البته اجسام فلکیه بنا بر هیئت قدیم و اما الآن جسم فلکی اصلاً معنا ندارد، بنا بر همان هیئت قدیم که می‌گفتند که این فلک یک جسم خاصی دارد و دارای روح و دارای نفس خاص است و آن فلک است که این کرات را در درون خودش حرکت می‌دهد.

  • البته در اینکه هرکدام از این اجرام فلکی دارای نفس هستند شکی نیست؛ زمین دارای یک نفس است شمس دارای یک نفس است قمر دارای یک نفس است اما اینکه سوای اینها یک نفس کلی هم داشته باشیم که آن منظومۀ شمسی را حرکت دهد، فلک اوّل و فلک دوم و ...، چنین چیزی ثابت نشده است و این بنا بر همان هیئت قدیم است.

    1. . منظومه، ج 3، ص 662.
/ 260