جلسه ۱۹۹
توضیحات:
الفريدة الثالثة في أفعاله تعالى 81. غرر في أنحاء تقسيمات لفعل اللَه تعالى
جلسه ۱۹۹
15تلمیذ: این مطلب را من خوب متوجه نشدم، از آنجایی که در سلسلۀ عِلَل مثل پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهماالسّلام، وجوداً نیاز به غیر خودشان ندارند اما سایر موجودات فقرا هستند نسبت به اینها که علل هستند، شما یک تفاوتی بین واقعیت اینها و این عالم کثرت ... متوجه نشدم؟
شکلبندی و نگهداری بدن عنصری توسط بدن مثالی
استاد: عرض کردم که ما در دو مرحله بحث داریم؛ صحبت در دو مرحله است؛ مرحلۀ اوّل اینکه اصل کینونیت وجودِ اشیاء در مرتبۀ معلولیت ناشی از چه علتی است؟! آیا معلول بلاواسطۀ فیض پروردگار است یا در اینجا واسطه خورده است؟! لاجرم و لا محال در سلسلۀ طولیه وسائطی هست که این وسائط موجب تحقق مخلوقات عَلی انواعِها در عالم خارج هستند و این واسطهها مراتب قویّه و شدیدهای هستند که موجب بروز معلولات در مراتب مادون میشوند. اگر شما به نفس خودتان مراجعه کنید همین سلسلۀ مراتب را در آنجا میبینید. الآن شما یک مرتبۀ مادونی دارید که عبارت از بدن شما است؛ پوست، گوشت، استخوان و امثالذلک که یک مرتبۀ مادون است. یک مرتبۀ مافوق این دارید که مرتبۀ مثال شما است که آن مرتبۀ مثال همین مرتبۀ قوای متخیلۀ شما است که صورت هم ناشی از آن است و شما اگر بخواهید به خواب بروید در همان بدن مثالی واقع میشوید چون بدن عنصری شما روی زمین افتاده است بنابراین این بدن عنصری شما بر وزان آن بدن مثالی است. اینطور نیست که بدن عنصری دماغش سفید باشد اما دماغ بدن مثالی قرمز یا سیاه باشد یااینکه بدن عنصری دارای این شکل و قیافه باشد اما آن بدن مثالی دارای یک قیافۀ دیگر باشد. آن بدن مثالی است که این بدن عنصری را شکلبندی میکند و نگه میدارد اما آیا مسئله به همینجا ختم میشود یا دوباره ما راه در پیش داریم؟!
آن روحی که هم در بدن عنصری شما و هم در بدن مثالی شما رفته است معلوم میشود که آن یک مرتبۀ بالاتری از این بدن مثالی است. اگر ما نقل کلام در آنجا کنیم خواهیم دید که بین بدن مثالی و آن روح لطیف مراتبی وجود دارد؛ در یک مرتبه به مرتبۀ معنا میرسد و در یک مرتبه اصلاً آن مرتبۀ معنا هم حذف میشود و فقط نور محض باقی میماند ولی همان نور، بحت تعیُّن پیدا کرده است و وقتی که پایین آمده است به این شکل پایین آمده است یعنی صورت و امثالذلک به خود گرفته است. حالا صحبت در این است که این وجوداتی که همه در سلسلۀ طولیه به پروردگار میرسند؛ این ابدان عنصریه این ابدان مثالیه این ابدان فوق مثالیه تااینکه بالا برسند و این روح لطیف شود، لطیف شود تا به حدّی که نور محض شود و دیگر در آنجا، مقام، مقام فناء و اندکاک است که دیگر مقام تعیّن در آنجا وجود ندارد، همانطور که الآن هم همینطور است در آنجا سلسلۀ مراتبی که هست آیا هرکدام از آنها یک علت مستقله برای رسیدن به آن هستند یا اینها تحت یک عللی واقع شدهاند؟! معلوم است که بنای یک سلسلۀ عِلّیه در اینجا وجود داشته است؛ آن سلسلۀ علت، اوّل نفس پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بوده است و بعد ائمه علیهمالسّلام، دیگر بعد از ائمه همۀ خلایق تحقق پیدا میکنند. البته ما از دلیل فلسفی به این مسئله نمیرسیم دلیل فلسفی هیچگاه به ما نمیگوید که باید دوازدهتا امام باشد و مثلاً نمیشود دهتا باشد، این نیست. بله، آنچه را که ما در خارج یقین داریم میتوانیم براساس سلسلۀ طولیۀ فعل که فَطرَت محال است منطبق کنیم، اینکه از ابتدائیات و اوّلیات و یقینیات است دیگر لذا ما در یقینیات میدانیم و این نه فقط اختصاص به زمان خلقت ما دارد بلکه در تمام زمانها این سلسلۀ طولیه باید وجود داشته باشد.

