اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

الفريدة الثالثة في أفعاله تعالى 81. غرر في أنحاء تقسيمات لفعل اللَه تعالى

جلسه ۱۹۹

توضیحات:

الفريدة الثالثة في أفعاله تعالى 81. غرر في أنحاء تقسيمات لفعل اللَه تعالى

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۹۹

9
  • تلمیذ: علت بالا بر علّیت اُولیٰ است.

  • استاد: بله آن جنبۀ علیتش اقوا است، در اینجا این علت حضور خارجی دارد با همۀ آنچه را که در خارج هستند پس ما هم می‌توانیم بگوییم که جبرئیل از امیرالمؤمنین است و هم می‌توانیم بگوییم که جبرئیل از امام حسن و امام حسین است فرقی نمی‌کند و یا سایر ائمه است. تمام اینها در سلسلۀ طولیه برای مادون علت هستند و همۀ اینها به پیغمبر می‌رسند و پیغمبر هم صادر اوّل می‌شود.

  • ... الناقِص‌ إمّا مُكتَفٍ إن اكتَفى بِذاتِه وَ باطِن ذاتِه مِن عِلَلِه الذاتية في خُروجِه مِنَ النَقصِ إلىَ الكَمالِ كَالأفلاكِ وَ نُفوسِها وَ مِن هذا القَبيل نُفُوسُ الأنبياءُ بِحَسبِ الفِطرَة وَ إمَّا بَعدَ الاستِكمال فَرُبَما صاروا مِنَ التَّام‌ أو غَيرِه‌ أي غَيرِ مُكتَفِ إن لَم يَكتَفِ بِذاتِه وَ باطِنِ ذاتِه فِي الاستِكمال بَلِ احتاجَ إلى مُكمِّلٍ خارج كَالعُنصريات و نُفوسِهَا الغَيرِ المُؤيِدَة الفعل كَذا أيضاً يفي.1

  • «یااینکه ناقص است، اگر اکتفای به ذات کند و باطن ذاتش از علل ذاتیه در خروجش از نقص به کمال باشد مثل افلاک، به این مُکتفی به ذات می‌گویند یعنی خود باطن ذاتش او را از نقص به کمال می‌رساند و دیگر نیاز به شیء خارج از ذات ندارد. از این قبیل نفوس انبیاء به‌حسب فطرت است، اینها خودشان فطرتاً هدایت باطنی دارند و اما بعد از استکمال ممکن است تامّ بشوند که آن بحث دیگر است.» قبل از استکمال صحبت می‌کنیم.

  • «یا غیر مکتفی است اگر مکتفی به ذاتش نباشد و به ذاتش و در باطن ذاتش برای استکمال اکتفا نکند بلکه از خارج باید به کمال برسد مانند عنصریات است» که در عنصریات برای اینکه من‌باب‌مثال شما یک دانۀ سیب را به کمال برسانید این نیاز به خارجِ از خودش دارد، آب می‌خواهد، باد می‌خواهد، خاک می‌خواهد، خارج از ذات بیاید و این دانه را به کمال خودش برساند و به‌تنهایی نمی‌رسد، «یا مانند نفوس غیر مؤیّده که اینها احتیاج به مربی دارند، آن‌وقت اگر این‌طور شد فعل به دو جهت وافی است»؛ یکی به‌جهت تامّ یا به ناقص. این یک تقسیم بود.

    1. . منظومه، ج 3،‌‌ ص 661.
/ 0