جلسه ۲۰۰
3بعد صحبت در این نحوۀ سلسلۀ علّیت است که این سلسلۀ علّیت چگونه از مجرد، محدود و متعیّن میشود تا به ماده میرسد که هیچگونه ربط و ارتباطی با مجرد ندارد؟ این وسط چه مسائلی اتفاق میافتد که آن وجود مجرد که فقط نور و بهاء محض است به یک موجود سفت مثل سنگ یا آهن یا جَبَل یا خاک و یا سایر مواد تبدیل میشود و این موجودی که اینقدر دارای کثافت وجودیه یعنی ثقل وجودیه است، چگونه ارتباط پیدا میکند با آن وجود بسیط و نورانی و صددرصد دارای بهاء و صددرصد دارای لطافت که هیچگونه شائبۀ کثرت در او نیست؟!
سنخیت بین علت و معلول
این مسئله، مسئلۀ سنخیت بین علت و معلول را ایجاب میکند که هر علتی باید با معلول خودش سنخیت داشته باشد، مُفیض حرارت نمیتواند خودش بارد باشد و یا شیئی که بارد است نمیتواند مفیض حرارت باشد، بین علت و معلول باید سنخیت وجود داشته باشد. اگر شرایط برای حصول دانۀ گندم وجود دارد که به بار بیاید، امکان ندارد از این دانۀ گندم دانۀ جو به بار بیاید و اگر شرایط برای دانۀ جو مهیّا است، از دانۀ جو هیچوقت دانۀ گندم بهوجود نمیآید.
این سنخیت ما را به فکر میاندازد که چه واسطهای باید در اینجا وجود داشته باشد تااینکه این موجود ثقیل را با آن موجود مجرد ربط دهد؟! امکان ندارد خداوند متعال محدود به حجر، حدید، جبل، ارض و سماء شود. خداوند متعال مجرد است و این تجرد اقتضاء میکند که او محدود نشود پس لاجرم باید در اینجا واسطه بخورد.
لذا مرحوم حاجی این بحث را اینجا مطرح کردهاند که فیض پروردگار که در این عوالم سریان و جریان دارد یک ترکیبی در این سیر لحاظ میشود، یکدفعه پروردگار متعال افاضه نکرده است که سنگ درست کند و بعد جبرئیل و میکائیل! نهخیر! سلسلۀ عوالم طولیه یکی پس از دیگری از نقطهنظر سنخیت اقتضاء میکند که اینها دارای یک نوع تَسانُخی باشند و این سنخیت، مجرد را به مرحلۀ ماده برساند تااینکه این ماده بتواند تحقق پیدا کند.

