جلسه ۲۰۴
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
این بحث در ربط حادث به قدیم است و چگونگی این ارتباط و به عبارت دیگر مبدئیت برای حدوث حادث با توجه به قدیم بودن سلسلۀ علل که هیچ شبههای در آن نیست که در مورد خداوند متعال که علة العلل است، قِدَم ذاتی از لوازم ذات او است، آنوقت با توجه به قدم ذاتی که او دارد، حدوث زمانی منبابمثال چگونه تحقق پیدا میکند؟! حالا چه برسد به قدم زمانی که قدم زمانی عبارت از همان تَکوّن اصل عناصر است که بهواسطۀ آن تکوّن، زمان هم تکوّن پیدا میکند چون زمان علی ما هُوَ المُحَقَق یک امر حقیقی و یک عَرَض حقیقی خارجی همانند کیف و کمّ نیست، البته گرچه ظهور عرضیّتش بسیار زیاد و قوی است که بعضی او را جزء اعراض اصیل بهحساب میآورند ولی در زمان ـ البته بحثش میآید ـ یک امری نداریم که جنبۀ هویت زمان را تشکیل بدهد و از استمرار او زمان بهوجود بیاید.
سوای آن نفس معروض، که عبارت است از همان خود آن «موضوع» که موضوعِ برای زمان واقع میشود. و همین مسئله در مورد مکان هم میآید، بهخصوص اگر مسئلۀ مکان حل بشود، مسئلۀ تناهی ابعاد هم حل میشود.
و اینکه خود شیء با خودش آیا مکان را میآورد، یا اینکه مکان یک امر خارجی است که مظروف میطلبد؟! درهرحال آنچه را که مطرح است و فکر حکما را به خود مشغول کرده است، این است که چطور یک امر قدیم، که هویت قِدم زمانی دارد، یعنی در لازمان است، برای یک امر حادث علت میشود که آن حدوثش، حدوث زمانی است و باید در زمان باشد؟! و آن جرقهای که آن جرقه، میخواهد در آن بزنگاه زده بشود و از آنجا آن امر حادث شروع به فعالیت بکند، آن جرقه در چه وقتی است؟! بهجهت اینکه علت هیچگاه از معلول خودش جدا نیست، و بالعکس، بنابراین اگر قائل باشیم بر اینکه علتِ برای حادث یک امر حادث است و این اقتضا میکند به یک سلسلۀ غیر متناهیۀ در علل، مجتمعتاً در وجود و مترتبةً بعضیها بر بعض دیگری تحقق داشته باشد، و خب اینهم تسلسل است، چون این علتش یک حادث دیگری است و آن هم یک حادث دیگری است، همینطوری إلیٰ ما لا نهایة پس باید به یک قدیم برسد، وقتی که این حادث به این قدیم میرسد، قدیم هم که در دهر قدیم بوده است، پس لازمهاش این است که این حادث ما ثبات دهری داشته باشد. یعنی با کینونیت این امر قدیم ثبات داشته باشد، آن هم باشد.

