جلسه ۲۰۶
10تلمیذ: جوهر که اعمّ از جسم و مثال است.
استاد: [بهعنوان] مثال عرض میکنم.
تلمیذ: لازمۀ جوهر بودن جسم بودن نیست.
استاد: بله لازمۀ جوهر بودن جسم بودن نیست چون جوهر شامل مجردات هم هست ولی صحبت در این است که ملاّصدرا که این حرکت جوهریه را در جسم قائل است ایشان در اینجا جوهریت جسمیه قائل است، نه جوهریت مجردیۀ روحیه لذا...
تلمیذ: ایشان [به] حرکت جوهریه در مجرد قائل نیست؟
استاد: در آنجا هم به تناسب خودش قائل است، میگوید که در جسم ما یک حرکت جوهریه داریم و در آن روح حرکت جوهریههایمان تفاوت پیدا میکند لذا ملاّصدرا در اینجا در بحث جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء نفس میگوید که همین جسم بهواسطۀ حرکتی که در این جسم هست این جسم تبدیل به مجرد میشود، جسمانیة الحدوثش یعنی آن حدوث روح از جسم است. در اینجا ما حرف داریم، نهخیر! حدوث روح از جسم نیست، روح همیشه یک مسئلۀ باطنی در جسم است، نهاینکه از جسم پیدا شود. همین الآن این کتابی را که شما درنظر میگیرید ملاّصدرا میگوید که همین کتاب به همین جسمیتی که دارد یکدفعه یک پشتک میزند دوتا معلق میزند این کتاب وزنش را ازدست میدهد و مجرد میشود مثل بادکنک، اسم آن مجرد را شما نفس ناطقه میگذارید. جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء این است یعنی همین جسم به همین جرمی که الآن دارد شما در دستتان میگیرید، این بهواسطۀ زمینۀ مساعدی که برای او پیدا میشود و بستر مساعدی که برای او پیدا میشود شروع به حرکت و تغییر میکند و آن حرکت و تغییر او را تبدیل به نفس ناطقه میکند و این مشمول ﴿وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾1 میشود.
تلمیذ: آنوقت باید مادون، علت مافوق شود، فرق نمیکند که جسم علت برای روح شود.
استاد: حالا این عیب ندارد جسم برای روح علت شود، خودِ جسم تبدیل به روح میشود اما علیتش علیت طولیه است یعنی سلسلۀ علت او را از این شکل به شکل دیگر درمیآورند.
- . سوره حجر (15) آیه 29. معاد شناسى، ج 6، ص 247:
«من از روح خودم در آدم دميدم.»
- . سوره حجر (15) آیه 29. معاد شناسى، ج 6، ص 247:

