جلسه ۲۰۶
6استاد: آنوقت اشکال ما همین است؛ وجود متجدد که ما میگوییم، اگر ما مسائل متفاوتی درنظر بگیریم، یکی مسئلۀ بساطت وجود، عدم تجزّی در ذات وجود، شما الآن وجود زید و وجود عمرو را دو وجود میدانید یا یک وجود میدانید؟
تلمیذ: دو وجود.
استاد: درحالیکه وجود بسیط است.
تلمیذ: حقیقت وجود هم بسیط است.
استاد: احسنت اما عوارض خارجیاش تجدد پیدا میکند و این تجدد و کثرت دوباره از ذات وجود ناشی میشود، همین مسئله در حرکت جوهریه هست یعنی در حرکت جوهریه درعینحال که وجود بسیط است و درعینحال که واحد هست، جنبۀ موجودیت او تکثر پیدا میکند ولی حقیقتش واحد است همانطور که در مظاهر مختلف جنبۀ موجودیت آنها متفاوت است ولی حقیقت آنها هم متفاوت است؟ اگر حقیقت آنها متفاوت باشد و تفاوت آنها تفاوت ذاتی باشد، ترکّب و تکثر در ذات وجود لازم میآید.
تلمیذ: پس همان خلق جدید شد ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾.
استاد: بشود.
تلمیذ: میگویم که پس علت اساسی همان است؟
استاد: ما نیازی به او نداریم ما از نظر برهان میگوییم به نقلی کار نداریم.
تلمیذ: نه آن بحث نقلی نیست.
استاد: آهان یعنی ما میگوییم که در حرکت جوهریه همان معنای ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾ است الآن این ذات ﴿كُلَّ يَوۡمٍ هُوَ فِي شَأۡنٖ﴾ است، فردا همینطور، نهاینکه فردا بلکه همین ثانیه، تمام اینها «کُلُّ لحظةٍ فی شأن» و این لحظه با لحظۀ دیگر تفاوت دارد ولی این است که یک راسمِ وحدتی در اینجا هست که همان عقل است [که] بین این صور مختلفه در ظرف واحد یک وحدت ایجاد میکند که آن وحدت در آن هست، آن وحدت در این هست، آن وحدت در دیگر هست، خصوصیات آن وحدت در همه مختلف است، درست شد؟!
تلمیذ: لازمهاش این میشود که به فرمایش شما هر شیء، شیء دیگری هم شود درحالیکه آنهایی که قائل به حرکت جوهری هستند...
استاد: چه اشکال دارد که نشود؟!

