جلسه ۲۰۶
8تلمیذ: حرکت در رابطه با عالم ماده نیست؟
استاد: اینها همهاش حرکت در عَرَض است.
تلمیذ: ما اگر وجود را دگرگون ببینیم و وحدتی نباشد، دیگر وحدت عقل یعنی چه؟! دیگر خارج از وجود چیزی نداریم که اسمش عقل را بگذاریم.
استاد: همان وجود خودش عقل است دیگر، اسم ظهور وجود به این صورت را عقل میگذارند.
تلمیذ: و حال اینکه میگوییم که وجود فرق میکند، خودِ اصلِ ذات وجود فرق میکند ... وحدت را میفرمایید که خارج...
استاد: یعنی شما میگویید که ما بهواسطۀ این تفرّق، قائل به تجزّی در وجود میشویم؟!
تلمیذ: میخواهیم بگوییم که وحدتی نیست.
استاد: وحدت نیست پس چه چیزی است؟! یعنی حقیقت وجود وحدتش ازبین میرود و وقتی از بین رفت تجزّی میشود دیگر، مثل هندوانهای که شما تکهتکهاش کنی.
تلمیذ: اگر چنانچه ترکیب بگوییم، بله، با بساطتش این بساطت ....
استاد: وقتی که قائل به بساطت ....
تلمیذ: این بسیط غیر از آن بسیط است!
استاد: نه، نشد، اگر شما قائل شوید بر اینکه وجود بسیط است و حقیقتش واحد است بالا بروید و پایین بیایید آن حقیقت و بساطتش را باید در تمام این مظاهر حفظ کنید و همان راسم وحدت است. اگر بگویید که آن بساطتش ازبین رفته است پس تجزّی در خود وجود پیدا میشود یا باید قائل به ترکّب بشوید یا قائل به بساطت شوید، اگر بساطت دارد بساطتش را دیگر نمیتواند ازدست بدهد، دیگر حالا صد میلیون ظهور هم پیدا کرد دوباره آن جهت بساطتش در آنجا محفوظ است.
تلمیذ: نمیتوانیم تصور کنیم که این بسیط، یک واحد و حقیقتی است که حقیقت خودش را یکطور دیگر میکند؟!
استاد: عیب ندارد دوباره بساطت در آن هست یعنی با حفظ بساطتی که در آن هست، آن بساطت....
تلمیذ: این بساطت غیر آن بساطت است!
استاد: دیگر دوتا بساطت نمیشود، وقتی که شما میگویید: «بسیط» دیگر دوتا نشد، بسیط یعنی اطلاق، بسیط یعنی لاحَد، بسیط یعنی لا انتها، بسیط یعنی جامع همۀ تقیّدها، [اگر] شما بگویید که این بسیط با این بسیط فرق میکند پس بین دوتا بسیط شما حد گذاشتید، حد که گذاشتید از بساطت بیرون آوردید مثل همان بحثهایی که در واجبالوجود میکنیم پس بساطت در همه حال هست حالا کار آن بساطت چیست؟! [کار] آن بساطت این است که خودش را در هر مظهری به یک صور مختلفی درمیآورد که با آن صورت تفاوت پیدا میکند، اختلاف در صورت ما را به مغلطه میاندازد و میگوییم که در حقیقتش هم اختلاف پیدا شد درحالیکه حقیقتش حقیقت واحد است.

