جلسه ۲۰۷
10مطلبی که علاّمه ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ داشتند و ما در آنجا [معجزات و اعجاز] حرف داشتیم این است که ایشان میگفتند که باید سلسلۀ عرضیه طی بشود1 ما میگوییم که نیاز به سلسلۀ عرضیه نیست فرض کنید که این سلسلۀ طولیه مطرح است و آن «أبَى اللَّهُ أن يَجرىَ الأمور بأسبابِها»2 به سلسلۀ طولیه میخورد ما نیاز به سلسلۀ عرضیه نداریم که اصلاً فرض کنید که اگر یک چیزی حیوان میشود باید اوّل جماد باشد بعد نبات بشود و بعد تبدیل به حیوان شود بلکه سلسلۀ طولیه یکدفعه میآید آن ماده را تبدیل به حیوان میکند.
تلمیذ: طفره ممکن نیست؟!
استاد: طفره نیست. ما طفره را در سلسلۀ طولیه قرار دادیم که محال است ولی صحبت در سلسلۀ عرضیه است. در سلسلۀ عرضیه چه اشکالی دارد که حیوان حیوان بشود بدون اینکه قبلاً نبات بوده باشد؟! حیوان از جمادی حیوان میشود، از جمادی یک شیء برمیگردد حیوان میشود. شما آنچه را که در یک حیوان میخواهید چه میخواهید؟! بدنش را میخواهید؟! حتماً بدن باید نبات باشد؟! نمیشود چندتا شیء جامد را بگیرید و در آزمایشگاه باهم مخلوط کنید و بدن یک شیء درست کنید؟! حتماً باید از گل و گیاه و درخت بردارید در آزمایشگاه بدن درست کنید! الآن اگر فرض کنید یک لابراتواری درست بشود که این لابراتوار بیاید سلولها را با همدیگر جمع کند و یک بدن خرگوش درست کند و در آنجا بگذارد، چیزی که فقط کم دارد نفس و روح است. اگر یک عیسیای هم پیدا بشود به او فوت کند این خرگوش راه میافتد و میرود. یعنی هیچ کاری ندارد!
تلمیذ: خب این همان طفره است دیگر.
استاد: نه
تلمیذ: در سلسلۀ طولیه اشکال ندارد.
استاد: در سلسلۀ طولی عرض میکنم. اما در سلسلۀ عرضی که بدنِ این حیوان باید درست بشود، اوّل این بدن باید از نبات درست بشود و قبلاً باید از جماد باشد؟! ما میگوییم که نه، در سلسلۀ عرضی لازم نیست. سلسلۀ عرضی ماده است، ماده را شما به هر شکلی بردارید بچرخانید باز ماده است. آنچه که در اینجا هست سلسلۀ طولی است یعنی اگر یک نفس بخواهد از آن حالت تجردش به این ماده تعلق بگیرد باید این سلسلۀ طولیه را طی کند؛ این عالم جبروت و لاهوت و این حرفها را طی کند، مثال را طی کند و بعد از مثال به این بدن تعلق بگیرد. بدون اینکه مثال داشته باشد یعنی یک روح به این بدن تعلق بگیرد ولی هنوز بدن مثالی ندارد این طفره میشود. یک روح از لاهوت به یک بدن تعلق بگیرد ولی هنوز ملکوت ندارد، ملکوتش کجاست؟! یادش رفته درست کند! این نمیشود! یعنی یکدفعه یک علت اینجا کنار برود، این طفره میشود. اگر از این سلسلۀ حلقات زنجیر یکی را بردارید این زنجیر افتاده است. این محال است. «أبَى اللَّهُ أن يَجرىَ الأمور بأسبابِها» این منظور است البته یک جنبۀ اخلاقی و اجتماعی هم دارد که عرض کردم این جهت چیست! درست شد؟!
- . المیزان، ج 1، ص 58.
- . الکافي، ج ۱، كِتابُ الحُجَّة، بابُ مَعرفةِ اَلإمامِ و الرَّدِّ إِليه، ص ۱۸۳، ح 7:
«عَن رِبعىِّ بنِ عَبدِاللَّهِ عَن أبى عَبدِاللَّهِ عليه السّلام أنَّهُ قالَ: أبَى اللَّهُ أن يجرىَ الأشياءَ إلّا بِأسبابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَىءٍ سَبَبًا وَ جَعَلَ لِكُلِّ سَبَبٍ شَرحًا وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَرحٍ عِلمًا وَ جَعَلَ لِكُلِّ عِلمٍ بابًا ناطِقًا عَرَفَهُ مَن عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَن جَهِلَهُ ذاكَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ نَحنُ». ترجمه:
«خداوند إبا دارد كه اشياء را جارى كند به جز به وسيله اسباب. به همين دليل، براى هر سببى، شرحى قرار داده است و براى هر شرحى، علمى قرار داده است و براى هر علمى، دروازه ناطقى قرار داده است. هر كسى كه آن را بشناسد كه شناخته و هر كسى كه بدان جاهل باشد كه جاهل است. آن باب و دروازه، رسول خدا صلى الله عليه و آله و ما ائمه معصومين است.»

