جلسه ۲۰۷
12تلمیذ 1: قبلاً فرموده بودید در رابطه با اینکه نه چیزی ایجاد شد و نه چیزی معدوم شده و همۀ مخلوقات الآن هم هستند پس ما میتوانیم بالأصل حدوث را هم انکار کنیم. دیگر اصلاً چیز حادثی نداریم. نو از کجا آمده و کهنه به کجا میرود و نه ورای اینها.
تلمیذ 2: این از بالا نگاه کردن است.
استاد: بله، اینکه عرض کردم جنبۀ اشراف علّی است، در جنبۀ اشراف علمی هیچ چیزی حادث نشده است. همۀ چیزها جنبۀ حدوث ذاتی و قدم زمانی دارند. همۀ چیزها، همۀ اشیاء جنبۀ حدوث دارند ولی ما که از آن بالا نگاه نمیکنیم ما از پایین داریم بالا را نگاه میکنیم. بعضیها میرفتند از پایین بالا را نگاه میکردند!! اگر بخواهیم بالا را نگاه کنیم آنوقت خیلی چیزها را میبینیم، سلسله مراتب میبینیم، علل مُعِدّه را میبینیم.
تلمیذ: کلاً آقاجان این مشکلات فلسفه، در همان دو دید نگاه کردن است.
استاد: بله همینطور است.
تلمیذ: اینها از پایین میبینند آنها از بالا.
استاد: بله همینطور است.
حالا تا هرجا که میتوانیم فعلاً بخوانیم.
غررٌ فِي ربطِ الحادثِ بِالقَديم.
و سببُ الحادثِ كانَ حادثاً و لولاه أي لَو لا حدوثُ سببِه بِأن كانَ قَديماً طولَ الدهرِ ـ متعلقٌ بِما بَعدَه ـ كانَ الحادثُ المسببُ لابِثاً هذا خلفٌ.1
سبب حادث حادث است و اگر حدوث سبب نباشد بهاینکه این سببش قدیم باشد؛ معلولش حادث است و سببش قدیم است، در طول دهر ـ متعلق به مابعدش است ـ باید این حادث وجود داشته باشد، لابث باشد، درحالیکه این خلاف است (و اشیائی که حادث میشوند متدرجاً هستند).
ایشان دارند یک اشکال را مطرح میکنند تا بعد سراغ جوابش بروند.
و إذا كانَ حادثاً فَسَبَبُهُ أيضاً حادثٌ و هَكذا إلى غيرِ النِّهايةِ فَيكونُ حوادثُ غيرُ متناهيةٍ مجتمعةً فِي الوجودِ مترتبةً و هذا هو التسلسلُ.2
حالا که حادث است پس سببش هم باید حادث باشد و باید تا بینهایت هم اینطور باشد (خدا هم باید حادث باشد) پس این حوادث غیرمتناهیه مجتمع در وجود هستند، مترتبه هستند و این همان تسلسل است که اشکال دارد.
- . منظومه، ج 3، ص 677.
- . همان.

