جلسه ۲۰۷
14«گفتهاند که حرکت عبارت از یک امر واحد و بسیط است» چون حرکت مرکب نیست بلکه یک امر واحد بسیط است، آن کیفیتی است که در اجسام بهوجود میآید و آن واحد است و «مستمر است و توسط بین مبدأ و منتها است». اگر ما مبدأ را در اینجا فرض کنیم و منتها را در اینجا فرض کنیم آنچه که واسطۀ بین این و آن است و جسم از آنجا به اینجا میآید، آن حالتی که جسم به خود میگیرد آن یک امر ثابت است ولی جسم جایش فرق میکند. خود حرکت ثابت است. حرکت یک امر ثابت است ولی متحرک فرق میکند؛ اوّل متحرک اینجا است بعد اینجا تشریف میآورد بعد آنطرف میرود یعنی خود حرکت جایش را عوض نمیکند بلکه خود حرکت یک امر بسیط است و جسم بهواسطۀ او جایش را عوض میکند. اینکه به این کیفیت است.
حالا بحث دربارۀ حرکت هم یک مسئلۀ مهم است که حرکت چیست؟ بعضیها حرکت را داخل در مقولات نیاوردهاند و بعضیها مقولۀ یازدهم ذکر کردهاند، بعضیها اصلاً او را وجود بهحساب آوردند و عرضی را که ما قبلاً داشتیم و اشکالی که وارد میشود بر اینکه اگر وجود باشد چه اشکالی است؟! حرکت یک جنبۀ تعیّن دارد، وجود بدون اینکه تعیّن بگیرد تشخّص پیدا نمیکند. اشکالاتی که در آنجا بود و نظریۀ مرحوم علامه ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ هم در آنجا بیان شد اما آنچه را که ما در آنجا عرض کردیم این است که حرکت عبارت از کیفیتی است که یک جسم به خود میگیرد. یا ـ فرق نمیکند ـ یک وجود مجرد آن حرکت به خود میگیرد منتها حرکت در مکان داریم، حرکت در أین داریم، حرکت جوهری و امثالذلک داریم، حرکتهای متفاوت داریم که عبارت از آن کیفیتی است که آن کیفیت عبارت از رسیدن به فعلیت بعد الاستعداد است. آن استعداد قبلی باید باشد. فعلیت، فعلیت بعدی باشد، آن حالت رسیدن آن شیء ـ هرچه میخواهد باشد مادی میخواهد باشد یا مجرد ـ به فعلیت بعد الاستعداد حرکت میگویند. آنوقت این از اَنحاء وجود است نهاینکه اصلالوجود است.

