جلسه ۲۰۷
16كَما بِثابتٍ قديمٍ بِالزَّمانِ كَالعقلِ أو قديم بِالذّاتِ و هو الواجبُ الوجودُ الذي يَنتَهِي إليه سلسلةُ الحاجاتِ ثباتُها أي ثباتُ الحركةِ ارتبط كانَ لحادث مِنَ الحوادثِ الكونِية حدوثها وسط و إذا نُقِلَ الكلامُ إلى حدوثِ كلِّ قطعةٍ قطعةٍ إذْ لا بُدَّ لِكلِّ حادثٍ مِن مُحدِث فَيَعودُ حديثُ التَّخلُّف يجابُ بِأنَّ الحدوثَ و التَّجددَ ذاتي لِلحركةِ و الذاتي لا يُعَلَّلْ.1
همانطوریکه به یک ثابت که قدیم به زمان است مثل عقل یا قدیم بالذات است که واجبالوجود است [که سلسلۀ حاجات به آن منتهی میشود] ثبات حرکت ارتباط پیدا میکند، (ثبات حرکت به آن ثابت ارتباط پیدا میکند، او ثابت است پس حرکت هم ثابت میشود. بنابراین بین ثابت و متحرک سنخیت است و این ربط بین حادث و قدیم است)، برای حادث، حادثی از حوادث کونیه حدوثش حد وسط واقع میشود و وقتی که کلام را به حدوث قطعهقطعه نقل دادیم زیرا هر حادثی یک محدِث باید داشته باشد پس برگشت حدیث تخلّف اینطور جواب میدهیم که حدوث و تجدد ذاتی برای حرکت است و ذاتی هم علت برنمیدارد.
چرا حرکت حادث است؟! بهخاطر اینکه ذاتیاش است. چرا ماء میعان دارد؟! بهخاطر اینکه ذاتیاش است یعنی لازمۀ حرکت این تجدد است. هر حرکتی بخواهد واقع بشود لامحاله یک زمانی را باید طی کند، یک مکانی را باید طی کند. نمیشود من الآن این کاغذ را حرکت بدهم درحالتیکه این کاغذ سر جایش محفوظ باشد. آنوقت در اینجا آمد یک حادث، در اینجا یک حادث دیگر، در اینجا یک حادث دیگر، همینطور حوادث بینهایت بهواسطۀ حرکت ـ که امر ثابتی است ـ پیدا میشوند پس خود حرکت ثابت است، اتصالش هم به ثابت قدیم است، اما آنچه که ما فیه الحرکه است که همان متحرک باشد، حادث میشود.
فَالجاعلُ جَعَلَ الحركةَ لا أنَّه جَعَلَ الحركةَ حرکةً إذْ قَد مَرَّ أنَّ الجعلَ التركيبي فيما بينَ الشيء و ذاتِهِ أو ذاتيّاتِهِ باطلٌ.2
«جناب جاعل که عقل یا وجود پروردگار باشد خود حرکت را درست کرد»، حدوث را درست نکرد. حرکت را درست کرد و وقتی که حرکت درست شد حدوث هم درست شد. «نهاینکه حرکت را به حرکت درآورد» و نسب به او داد و اختلاف و اینها در او بهوجود آورد. «گذشت که جعل ترکیبی بین شیء و ذات آن نیست یا بین شیء و ذاتیاتش نیست و باطل است.» پس وقتی که آن ثابت حرکت را که ثابت است درست کرد، در آنجا متحرک بهوجود میآید.
- . منظومه، ج 3، ص 679.
- . منظومه، ج 3، ص 679.

