جلسه ۲۰۷
4تلمیذ: شاید مثلاً میخواهد همان حرف مولوی را اثبات کند در این مطلب که میگوید از جمادی مُردَم چون اینجا همهاش خطاب به شخص خودش است میگوید که از «جمادی مُردم و نامی شدم»1 این یک حقیقتی است منطوی در این سیری که از عالم ماده به معنا شده است.
استاد: بله، یک حقیقت منطوی در جماد است بنابراین ما نباید بگوییم که جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء، اگر مسئله، مسئلۀ حقیقت جمادی است و آنچه را که جماد بهواسطۀ او جماد است، آنچه را که نبات بهواسطۀ او نبات است، آنچه را که حیوان بهواسطۀ او حیوان است، آنچه را که انسان بهواسطۀ او دارای نفس ناطقه است، اگر آن حقیقتی که خودش را پشت دریچه مخفی کرده است و در را به رویش بسته است و شما فقط آنچه را که میبینید جسم است و پشت این جسم را نمیبینید که چه هست، اگر آن منظور است، خب دیگر نباید جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء بگوید، چون او از اوّل جنبۀ روحانیت دارد.
تلمیذ: روحانیة البقاء و روحانیة الظهور میگوید.
استاد: بله، آن فقط خفا و ظهورش فرق میکند، شما آن جنبۀ روحانیتش را میگویید که بهواسطۀ حرکت جوهریۀ در ذات، تبدیل به مجرد میشود، مجرد میشود تااینکه متبدّل به تجرد انسانی میشود.
تلمیذ: ... میگوید که از جمادی مُردم، یعنی جسمانیة الحدوث...
استاد: آن جهتی که در جماد بوده است را میگوید، نه خود جماد. نمیگوید: من جماد بودم بلکه میگوید: منی که در جماد بودم، آن «من» تبدیل به منی که در نبات هست شد.
تلمیذ: آن عالم ظهورشان را میگوید.
استاد: عالم ظهورشان را میگوید یعنی نزولش را میگوید یعنی نمیخواهم بگویم که در اینجا نظریۀ مولوی مثل نظریۀ ملاّصدرا است. در اینجا یک جنبۀ نزول و جنبۀ تفسیرش را از عالم غیب به عالم شهادت دارد به این کیفیت بیان میکند که خود این قضیه بعد باید مطرح بشود و مطرح کردنش در اینجا استطرادی بود و این اشکالات و این حرفها را پیش آورد. خلاصه بیشتر باید این مسئله [بررسی] شود که اصلاً عالم ثابتات یعنی چه؟! عالم مثال یعنی چه؟! عالم صور یعنی چه؟! حقیقت روح یعنی چه؟! حقیقت نفس یعنی چه؟! چگونه روح تبدیل به نفس میشود؟! آیا برای تبدیل به نفس شدن نیاز به ماده است یا نیست؟! این ماده چه نقشی در کشیدن نفس به این عالم دارد؟! اینها چیزهایی است که باید منحیثالمجموع در او لحاظ بشود، آنوقت ببینم جایگاه روح در این عالم ـ همین زمان که ما داریم صحبت میکنیم ـ نسبت به اشیائی که در این عالم وجود پیدا نکردهاند، چیست و چه جایگاهی دارد؛ آیا هست یا نیست؟! آیا کار انجام میدهد یا کار انجام نمیدهد؟! چهکار دارد میکند؟! وقتی که حضرت آدم علیهالسّلام خدا را به این خمسۀ طیّبه قسم میدهد و خدا از گناهانش میگذرد2 آیا به یک امر عدمی نسبت میدهد و تأثیرات یک امر عدمی است که موجب بخشش او میشود یااینکه یک امر حقیقی در عالم وجود دارد یااینکه دارد چرت و پرت میگوید؟! کدام را در اینجا انجام میدهد؟! یا حضرت ابراهیم وقتی نگاه میکند، همینطور است یااینکه فرض کنید سایر انبیاء ... اسامی ائمه علیهمالسّلام که در تورات و انجیل [هست] ﴿وَمُبَشِّرَۢا بِرَسُولٖ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِي ٱسۡمُهُۥٓ أَحۡمَدُ﴾3 که آیه در مورد انجیل در اینجا هست، آیا حضرت عیسی وجود نورانی حقیقت مقام پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و روح پیغمبر اکرم را درک میکند یا نه اجمالاً به او میگویند که کسی خواهد آمد؟!
- 1. مثنوی معنوی، دفتر 3، بخش 187ـ جواب گفتن عاشق و عاذلان و تهدیدکنندگان را.
- . بحار الأنوار، ج 44، أبواب ما يختصّ بتاريخ الحسين بن علي صلوات الله عليهما، باب 30، ص 245، ح 44؛ مطلع انوار، ج 13، ص 76، تعلیقه 4:
«و رَوَى صاحِبُ الدُّرِّ الثَّمِينِ فى تفسيرِ قَولهِ تَعالَى: ﴿فَتَلَقَّىٰٓ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَٰت﴾: أنَّهُ رأى ساقَ العَرشِ و أسماءَ النَّبىِّ و الأئِمَّةِ عليهمُ السّلامُ فَلَقَّنَهُ جَبرَئيلُ قُل: ”يا حَميدُ بِحَقِّ مُحَمّدٍ، يا عالِىُ بِحَقِّ عَلِىٍّ، يا فاطِرُ بِحَقِّ فاطِمَةَ، يا مُحسِنُ بِحَقِّ الحَسَنِ و الحُسَينِ و مِنكَ الإحسان“ ... .» ترجمه:
«صاحب كتاب الدّر الثمين در تفسير آيه ﴿فَتَلَقَّىٰٓ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَٰت﴾ روايت مىكند كه حضرت آدم على نبينا و آله و عليهالسّلام اسماء پيغمبر اسلام و ائمّه عليهمالسّلام را در ساق عرش مشاهده نمود؛ پس جبرئيل به او تلقين كرد تا بگويد: ”يا حميدُ بحقِّ محمّد، يا عالىُ بحقِّ علىّ، يا فاطرُ بحقِّ فاطمة، يا محسنُ بحقّ الحسن و الحسين و منك الإحسان.“» - 2. سوره صف (61) آیه 6.

