جلسه ۲۰۷
5تلمیذ: حالا نمیشود گفت اینها یک مقامی [است] ولی تعیّنش و تشخّصش غیر از آن است؛ تشخّصش با حرکت جوهریه است؟
استاد: ألشَّیُ ما لَم یَتَشَخَّص لم یُوجد تا تشخص ...
تلمیذ: تشخّص برحسب خودش است یعنی تشخّص تعیّن خارجی ندارد.
استاد: احسنت، بسیار خوب ما خارجیاش را قبول داریم که خارجی در عالم شهادت، این ندارد، چرا؟ چون در اینجا این تکوّن نیاز به زمان و مکان دارد، اینها را قبول داریم ولی با توجه به این قضیه حالا میخواهیم بگوییم که این جناب ملاّصدرا که میگوید: روح آدمی وجود ندارد الاّ اینکه از جنبۀ ماده این نشئت پیدا کند یعنی قبل از اینکه مادهای به حرکت جوهری به حرکت دربیاید، روحی وجود ندارد.
تلمیذ: یعنی تشخّصش.
استاد: یعنی چه، دیگر تشخّصش یعنی چه؟!
تلمیذ: یعنی همان وجود خارجیاش است.
استاد: وجود خارجی را من قبول دارم، بنابراین آن روح در آنجا به فعلیت رسید یا نرسید؟! پس روح وجود دارد، حالا وقتی که آن روح میخواهد پایین بیاید نیاز به یک سلسلۀ علت دارد، از نظر تعلقش به ماده میخواهید بفرمایید، خب اینکه دیگر روح نیست مثل اینکه یکی را میخواهند پایین بکشند، منبابمثال همین الآن یک چیزی مثل یک گِل درست کنند و بعد روحی به او بدمند، آن که نیازی به این سلسلۀ علل ندارد، از نقطهنظر سلسلۀ علل، بله ما نیاز داریم بر اینکه علل برای تنازل روح به این عالم آماده باشد اما نهاینکه آن روح که در مقام فعلیت است، فعلیتش را ازدست بدهد و دوباره به جمادی برگردد؛ یا علی، خداحافظ از حالا ما فعلاً جماد شدیم!
تلمیذ: والاّ ﴿وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾،1 چه معنا پیدا میکند؟!
استاد: بله دیگر، همینطور است اینهم یکی از مسائلی است که در اینجا هست.
این تمام فعلیات و ادراکات و اثراتش را از دست بدهد تازه بگوید که سلام علیکم حالا ما جماد هستیم، تا حالا کجا بودی؟!
تلمیذ: ازدست نمیرود، به یک نحوی در درونش مخفی میشود، متحد به عالم پایینتر میشود.
- . سوره حجر (15) آیه 29.

