اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

85. غرر في ربط الحادث بالقديم

جلسه ۲۰۷

6
  • استاد: پس منظور این است که آن جنبۀ فعلیت یک جنبۀ فعلیتی است که می‌تواند ... یعنی فعلیت تامّه دارد و الآن فعلیتش فعلیت تامّه است و آن فعلیت تامّه در مقام نزول به اینها، آن اثرات وجود نازلۀ خودش را در حرکت در ماده قرار می‌دهد ما این را قبول داریم. نه‌اینکه آن فعلیت را ازدست می‌دهد، نه‌اینکه من مُردَم، «من» شدم بلکه من سر جایم هستم، من در آن مقام و آن فعلیت خودم هستم، نه پیغمبر بلکه همه‌، همه در آن مقام هستند، همه الآن در آن مقام هستند، به‌طوری‌که اگر یک عایقی اجازه نداد آن روح من‌باب‌مثال در این دنیا بیاید، مگر شما نمی‌گویید که «از جمادی مُردَم و فانی شدم»، اگر در علقه بودن یک‌دفعه آن علقه ازبین رفت و بچه سقط شد، اینکه بچه سقط شد، آیا این بچه الآن در همان علقه بودن مانده است؟! اگر کسی ادراک و مشاعر و این حرف‌ها را باز کند آیا می‌بیند که این همان‌جا مانده است و الآن انسان نیست؟! انسان است، الآن یک انسان است، اگر چشم برزخی باز کنید می‌بینید انسان است منتها هنوز جنبۀ خارجی به خودش نگرفته است لذا می‌گویند که در ورودی بهشت می‌ایستد و شکمش را جلو می‌دهد و می‌گوید: تا بابا و ننه‌ام نروند، من نمی‌روم!1 پس انسان است، حالا این یک طرف، اصلاً طرف دیگر هم همین‌طور، فرض کنید هنوز نطفه‌اش هم منعقد نشده باشد، حتی اگر نطفه‌اش هم منعقد نشده باشد، به این دنیا نیاید، حتی اگر نیاید هم باز در آنجا در مقام انسانیتش هست و آن صورت، صورت برزخی دارد.

  • تلمیذ: شما تعلق روح به عالم ماده را قبول ندارید، و از این‌طرف هم فرمودید که عالم ماده‌ای نداریم؟

  • استاد: «خیرُ الأمور أوسَطها».2

  • تلمیذ: حالا بنابراین چطور ﴿وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾ را هم...؟

  • استاد: عرض می‌کنم! آنچه که من در اینجا درصددش بودم این است که بگویم: این مسئلۀ ربط حادث به قدیمی که براساس حرکت جوهریه است، خالی از تأمّل نیست اما حالا که مسئله به اینجا کشیده شد، اینجا جایش نیست اینجا دیگر خیلی ... یعنی اینکه باید ما بحث نفس را بخوانیم، ماده را بخوانیم، هیولا را بخوانیم، اجزاء لایتجّزیٰ را بخوانیم، اصلاً تأثیر فلک را بنا بر مسائل قدما بخوانیم، بعد وقتی اینها تمام شد بیاییم همه را جمع‌بندی کنیم و آنچه را که به نظر می‌رسد، عرض کنیم.

    1. من لا یحضره الفقیه, ج 3، ص 383، ح 4344؛ رساله نكاحيه، ص 277.
    2. الكافى، ج 1، ص 540، ح 18.