جلسه ۲۰۷
7عدم تأثیر حرکت جوهریه در مسئلۀ ربط حادث به قدیم
فعلاً صحبت در اینجا است که حرکت جوهریه تأثیری در این مسئلۀ ربط حادث به قدیم ندارد، اگر هم قائل به حرکت جوهریه نشویم باز در اینجا مسئله بهجای خودش محفوظ است یعنی ما یک ارتباطی بین ماده که از مستحدثات است و یک ارتباط بین مجرد و قدیم است باید پیدا کنیم که در حرکت جوهریه نفی ماده در اینجا نشده است باز اثبات ماده در اینجا بهعنوان هیولای اوّلیه هست و نقل کلام در آن هیولای اوّلیه اقتضاء میکند که ما دنبال این جنبۀ حدوث و ربط بگردیم و هیچ چارهای در اینجا نیست الاّ اینکه خدمتتان عرض کردم و آن اینکه اصلاً در ماده یک جهت معنا هست که آن جهت معنا علّیت برای حدوث خود ماده را دارد. ما اصلاً چرا به عرض نگاه کنیم، چرا ما اینطرف برویم! چرا ما دائماً به سمت عالمِ صد میلیون سال پیش برویم و دنبال مادةالمواد و هیولا برویم؟! اینها راه را دور کردن و به نتیجه نرسیدن و بنبست است. مطلبی را که من خدمت شما عرض میکنم این است: شما این تصور را داشته باشید که الآن یک ولیّ میتواند خلق ماده کند یا نمیتواند؟! به هیچچیزی هم کار نداریم یعنی فرض کنید نه دست به کرۀ زمین بزنیم و نه دست به کرۀ ماه بزنیم نه از جایی یک مقدار خاک برداریم هیچچیزی انجام نمیدهیم بلکه الآن نفس ولیّ در خارج، نفس امام میتواند خلق ماده بکند یا نمیتواند؟! میتواند. این دیگر کاری ندارد، این خلق مادهاش از کجا آمد؟! این همان جنبۀ طولی است که آن جنبۀ طولی همان حالت تجرد که نفس وجود است آن حالت تجرد به نزول خودش در اینجا خلق میکند، وقتی که خلق کرد از اینجا زمان شروع به بهوجود آمدن میکند یعنی به محض اینکه ماده خلق شد یکدفعه کنتور شروع به انداختن میکند، یک ثانیه گذشت، دو ثانیه گذشت، سه ثانیه گذشت، چهار ثانیه گذشت، همینطور ... این آقا هم در آنجا یک خلق میکند، به محض اینکه خلق کرد کنتور شروع به انداختن میکند، یک ثانیه بر این خلق گذشت، دو ثانیه و ... زمان شروع به حرکت کردن میکند، فرض کنید که آن آسمان و زمین یکدفعه به این شکل خلق شد. اینکه ما بگوییم: انتها ندارد و ... اینها همهاش از سلسلۀ عرضی طی کردن و به بنبست رسیدن است، همین جهت مجرد، به محض اینکه این جهت مجرد ارادهاش بر خلق یک ماده تعلق میگیرد، آن جنبۀ مجرد خواهینخواهی معلول برای یک صورت نازله میشود که ما اسم آن صورت نازله را جسم میگذاریم. درست شد؟! این دیگر در هر وقتی که میخواهد باشد، باشد؛ در هر زمانی میخواهد باشد، باشد. در اینجا دیگر زمان مطرح نیست، زمان دیگر تابع او خواهد بود نهاینکه او تابع زمان است، ما بگردیم این در چه زمانی خلق شد؟! دائماً عقب عقب برویم تا به یک نقطهای برسیم که زمین آتش بود و باز عقب، عقب، عقب برویم تا به یک نقطهای که زمین دخان بود، باز عقب، عقب، عقب برویم تا به نقطهای که تمام این کرات همه امواج بودند، باز عقب، عقب، عقب برویم بالأخره اینقدر عقب میروید، عقب میروید تا از آنطرف پشتبام پایین میافتید! آیا میتوانید هرچه عقب میروید ماده را نفی کنید یا نه؟! یا بالأخره به یک جایی میرسید که ماده تبدیل به مجرد میشود؟! اینطوری که تبدیل نمیشود، صد میلیارد سال هم عقب بروید باز همین است؛ ماده، ماده است، کیفش عوض شده است؛ آن موقع در هوا میچرخید، حالا مجتمع شده است دوباره در هوا میچرخد، پراکنده میشود، اجتماع پیدا میکند، بالا میرود، پایین میآید اما ماده را که ازدست نمیدهد یا شما باید با عقب رفتنتان به یک جایی برسید که در آنجا ماده میخواهد تبدیل به مجرد بشود، سر بزنگاه بیخش را میگیرید که اینجا ربط حادث به قدیم شد، همینجا یقهاش را گرفتیم، تازه در آنجا صحبت است که حالا که آن مجرد میخواهد تبدیل به ماده بشود، آنجا دیگر چطور میشود؟ آنجایی که دیگر این اجسام رقیق شدند؛ رقیق، رقیق، رقیق، تقریباً دیگر اصلاً فاصلهای بینش باقی نمانده است.

