جلسه ۲۰۷
9تلمیذ: این اشکالی که از اوّل دربارۀ ربط حادث به قدیم است این است که بالأخره این ماده چه میشود اگر ما بگوییم که ارتباط با عالم مجردات دارد چطوری مجرد تبدیل به ماده شد؟
استاد: ببینید عرض من هم همین است. آن اشکال این است که بهاصطلاح آن قابلیت وجود برای تطور به صور مختلفه در سلسلۀ نزولیه همینکه دارد پایین میآید به یک نقطه میرسد، به آن نقطه که رسید دیگر آخرِ خطِ چیست؟! یعنی دائماً یکییکی دارد آن جنبۀ تجرد خودش را ازدست میدهد. آنچه که من عرض کردم در جنبۀ سنخیت این است که آن وجود در عین بساطت خودش و در عین لطافت خودش یکدفعه تبدیل به ماده بشود، این طفره میشود و طفره محال است. ولی اگر گفتیم که این وجود برای اینکه از این نقطه حرکت کند و بیاید به اینجا برسد و تبدیل به یک آجر بشود و یک وقت در کلۀ شما بخورد و دو نصف کند، آن وجود منبسط از اوّل این کار را نمیکرد آنوقت هرچه هم این وجود را در سر شما بزنند [نهتنها چیزی نمیشود] تازه احساس شادی و خوشی هم میکنید. چطور شد که این آجر در سر شما میخورد همه درب و داغان میشدید اما الآن...؟! این برای اینکه از آنجا پایین بیاید باید یکییکی صور متفاوتی را متناسب با سنخیت ذاتی خود، به خود بگیرد تا قابلیت داشته باشد برای اینکه به این کیفیت دربیاید.
شما وقتی که در مقام اراده هستید برای اینکه یک عمل را در خارج انجام بدهید مثل دیوانهها که نمیآیید یکدفعه بالا بپرید، نه، اوّل تصور میکنید، شوق در شما پیدا میشود، رغبت پیدا میشود، اطرافش را تأمّل میکنید، یقین که کردید، حالا که اراده کردید، حالا مقتضیات زمان و مکان و خصوصیات را میسنجید، آن اراده در ذهن شما میآید میبینند رنگ شما عوض شد، حالا که رنگ شما عوض شد، دست شما رفت بهطرف یک چیز تا منبابمثال آن را بردارید. این سلسله باید طی بشود والاّ بدون اینکه نفس سلسله را طی کند یکدفعه چیزی در خارج ظهور کند، این طفره است دیگر! سلسلۀ علّیه پس کجا رفتند؟! اگر بخواهد امری از شما در خارج بهوجود بیاید، بین آن بهوجود آمدن خارجی که جنبۀ مادی دارد و آنچه را که در ذهن شما است و جنبۀ تجرد دارد، نمیشود یکدفعه از تجرد تبدیل به ماده بشود بلکه باید این سلسله طی بشود.

