جلسه ۲۰۸
توضیحات:
86. غرر في كيفية حصول التكثر على طريقة الإشراقيين
جلسه ۲۰۸
9تلمیذ: پس مادۀ جدیدی میشود که ما قائل بشویم که بین حادث و قدیم یک واسطه خورده است؟
استاد: چه واسطه است؟
تلمیذ: یعنی نه حادث است و نه قدیم، یعنی مافوق حادث و قدیم است.
استاد: ما در حدوث و قدیم نگاه به صورت داریم، به حقیقتش نگاه نداریم. حقیقت تمام اینها اصلالوجود است. اصلالوجود حقیقت برای تمام مجردات و تمام مادیّات و تمام عقل است؛ این وجود هیچ ذرهای را باقی نمیگذارد، تمام خدا را گرفته، بندگان خدا را هم گرفته، ملائک را هم گرفته است. گرچه این تعبیری که ما میکنیم اشتباه است؛ «خدا را گرفته»، «ملائکه را گرفته» غلط است. این ملائکه همه زیر چتر او هستند ولی حالا از باب تعبیر، تعبیر میکنیم، این جناب وجود، اینقدر اوسع است که هم خدا را شامل شده و هم ملائکه را شامل شده است و هم عوالم را شامل شده است تا به عالم ماده رسیده است و عالم ماده را هم گرفته است. بنابراین میگوید: دیگر خیال نکنید قدرت من به مجردات میرسد، قدرت من به مادیات هم میرسد. آن چیزهایی که باید در زمان واقع بشوند من در آنجا هم حضور دارم، بهواسطۀ حضور من در آن عوالم به من قدیم میگویند و بهواسطۀ حضور من در این عوالم به من حادث میگویند. پس هردوی آنها یکی است و فرقی نمیکند. آن جهت، جهت ربطی است یعنی در این جهت ربطی، آن جهت ربطی همان جهت وجودی این متعیّنات است که لازمۀ ذات خود همان نفسالوجود است که بتواند خود را به هر کیفیتی دربیاورد والاّ اگر ما این را نگوییم یعنی بخواهیم بگوییم که خود حرکت در اینجا امر ثابت است یا خود نفس آن هیولا امر ثابت است یا علل مُعدّه امر ثابتی هستند و ارتباط دارند و این باعث میشود که مسئلۀ ربط بین حادث با قدیم را درست کنیم، ما به اینها میگوییم: در مورد متجددات هم شما همین حرف را بزنید، مگر این امر ثابتی که خلق شد و بهوجود آمد آیا زمان از این بهوجود آمد یا این در زمان بهوجود آمد؟! میگوییم: زمان از این بهوجود آمده است، اصلاً زمان یک امر اعتباری میشود، زمان عبارت از مرور یک شیء و سکون یک شیء در عالم ماده است این زمان میشود. وقتی که یک شیء در عالم ماده خلق میشود با خلق شدنش زمان را هم با خود میآورد، این زمان میشود. بنابراین چه شما بگویید که آن حرکت توسطیه اوّل خلق شد و بهواسطۀ آن حرکت قطعیه بهوجود آمد، به محض اینکه حرکت توسطیه بهوجود آمد زمان هم با او بهوجود آمد، چه اینکه بگویید: اصلاً ما حرکت قطعیه داریم؛ حرکت قطعیه عبارت از تجدد حوادثی در ظرفهای مختلف است. چه اشکال دارد؟! اگر قرار بر این باشد که ما ربط بین حادث و قدیم را در ارتباط با دو ماهیت مختلف بخواهیم پیدا کنیم خب همین حرکت قطعیه است که به او جعل تعلق میگیرد و بهواسطۀ جعل شروع به تغییر و صور مختلف گرفتن میکند. به همین هیولا جعل تعلق میگیرد و بهواسطۀ تعلق جعل شروع به صورت گرفتن میکند. ما اصلاً میگوییم: هیولا نه! اصلاً هیولا نداریم، ما اصلاً همین جسم خارجی را داریم، همین جسم خارجی که شما میگویید که صورت هیولا است و در حال تبدّل صورت فعلیۀ هیولا است، ما میگوییم: به همین صورت فعلیۀ این جسم جعل تعلق میگیرد و شروع به حرکت میکند؛ ما چه نیازی به یک امر ثابت داریم؟! نه، هر تجددی اوّلش ثابت است و هر ثابتی بعدش متجدد میشود، ما از نقطهنظر ثبوت نیاز نداریم که حتماً سراغ یک امر ثابت برویم بلکه هر چیز متجددی بالأخره در یک نقطه ثابت است. وقتی شما یک چرخی را از اینجا میچرخانید تا آنجا میرود، به هر نقطهای که میرسد در آن نقطه یک توقف میکند ولو توقف خیلی کم ولی بالأخره آن نقطه را میگذارند، آن نقطه ثابت میشود و نقطۀ بعدی که حرکت میکند متحرک میشود.

