جلسه ۲۰۸
3مطلب دیگر اینکه بعضیها گفتهاند که شرایط و مُعِدّات همۀ اینها رابط بین حادث و قدیم هستند. طبیعی است که هر پدیدهای که میخواهد بهوجود بیاید، یک عده شرایط و معدّاتی در عرض او وجود دارد که آن شرایط و مُعدّات این پدیده را بهوجود میآورند، دوباره شرائط و معدّات خودشان یک شرایط برای علت دیگر میشوند و هَلُمَّ جَرَّا.
تعریف علل معدّه
اگر شما یک سنگی را از بالا به پایین بیندازید، همین میل به پایین و ثقلی که در اینجا هست به هر نقطهای که میرسد علت میشود برای رفتن به نقطۀ بعدی، به آن نقطۀ بعدی که رسید باز برای رفتن به نقطۀ بعد علت میشود تااینکه به انتهای درّه برسد پس به این شرایطی که اطراف یک علت قرار دارند علل معدّه میگویند که اینها لایتناهیٰ هستند و اشکالی هم ندارد تا اینکه بگوییم: حالا تسلسل لازم میآید، نه تسلسل، تسلسلِ تعاقبی است یعنی اینها در سلسلۀ طولیه واقع نیستند که به لایتناهیٰ منتهی بشوند بلکه خود آنها در سلسلۀ عرضیه وجود دارد؛ این مربوط به او میشود، او مربوط به دیگری میشود، همینطور إلی غیر نهایه در سلسلۀ عرضیه [واقع میشوند] و اشکالی پیش نمیآید و تمام اینها علت میشود برای یک امری که میخواهد اتفاق بیفتد. بنابراین اتفاق آن امر مسبوق است زماناً به وجود علل معدّه و شرایطی که اینها هستند و آن علل و شرایط معدّه هم چون ثابت هستند و وجود دارند ـ بالأخره در خارج الآن وجود دارد، ثابت است ـ میتوانند با ثابت در کنار هم واقع بشوند.
مطالب دیگری هم در اینجا فرمودند که ربط بین حادث و قدیم ارادۀ ازلیه است و نفوس فلکیه است و چیزهای دیگر که هر کسی بنا بر ذوق خودش بیان کرده است. مسلک عرفان و عرفا و ذوق در اینجا به نفس فلکی قائل شده است؛ حالا یا نفسی که منطبع در هر وجودی هست را رابط گرفتهاند که البته بااینکه بهعنوان گذرا مرحوم حاجی نقل کردهاند ولی بهنظر میرسد که آنها شایان دقت باشند تا این مطالبی که اینقدر با طمطراق و اینها نقل شده است.

