جلسه ۲۰۹
توضیحات:
87. غرر في تمايز الأشعة العقلية
جلسه ۲۰۹
5«از بعضی بر بعضی سایه واقع میشود ولی بعضی دیگر باقی میمانند، اگر واقع از یکجا، عین واقع از دیگری بود یعنی اگر همۀ اینها یک واقعیت داشتند پس شما این ظل را احساس نمیکردید. پس معلوم میشود هرکدام از اینها منشأ جدای خودشان دارند.»
أما أشعّة لِذِي حياتِه أي لِذِي الحياة مِنَ المَحل حال كونه لَيسَ يَغيب ذاته عَن ذاتِهِ و لَا الَّذي يَحصل فيه مِن إعدادِ الأشعَّةِ العَقلِيَّةِ ستراً أي يكونُ عالِماً بِذاتِهِ و بِما يَحصُلُ فِي ذاتِهِ فَهو أي المحلُ العقلي بِها أي بِالأشعَّةِ العقليةِ إذا تزيد شعراً فيحصل مِن هذِهِ الأشعّة أمثالها و اعتُبِرَ بِإشراقِ العقل على النفس و صيرُورَتِها مثله فِي التَّجرُّدِ و مشاهدةِ المجردات.1
اما اشعهای که دارای حیات هست، از محل دارای حیات هست درحالیکه ـ نتیجهاش بعداً میآید ـ ذاتش از ذاتش غایب نیست و از اعداد اشعّۀ عقلیه حجابی پیدا نمیشود یعنی این عالم به ذات خودش است و آنچه که بر ذات خودش حاصل میشود، اما این اشعّههایی که دارای حیات هستند و ذاتشان از ذاتشان غایب نیست و جاهل به ذاتشان نیستند و به آنچه که در ذاتشان هست این محل عقلی بهواسطۀ اشعّۀ عقلیه شعورش زیاد میشود، ادراکاتش زیاد میشود، پس از این اشعّه امثال این اشعّه پیدا میشود؛ مانند او پیدا میشود و نظیر او پیدا میشود. و اعتبار میشود بهواسطۀ اشراق عقل بر نفس (یعنی وقتی که عقل اشراق بر نفس میکند) و اینکه نفس را مثل خودش در تجرد و مشاهدۀ مجردات قرار میدهد.
پس این اشعّههای عقلیه میآیند و نفس را برمیگردانند و مانند خودشان مجرد میکنند، ولکن شما در حس و در آثار حس شعور و حیات را ادراک نمیکنید، اگر شعور و ادراک در حس و امثالذلک باشد بهواسطۀ آن باطن و وجود عقلی است که در این حس قرار داده شده است که همان جنبۀ ربطی بین حس و علت خودش است که عقل فعال ـ آن عقل بالا ـ است آن جهت فقط موجب حیات و علم و اینهاست اما جنبۀ نزولیاش حس ندارد بهطوریکه منبابمثال اگر شما آمدید آن جنبۀ ارتباطیاش را قطع کردید، این یک مُردهای بیجان است که هیچگونه فهم و ادراک و شعوری از او سر نمیزند.
- . منظومه، ج 3، ص 689 و 690.

