جلسه ۲۱۰
2أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
إذ ذا لدى الشـرقِ بـلا وثاقٍ *** أسّسٍ أُسّا شيخُنا الإشراقي في بابِ مصدريةِ التكثّرِ *** طولاً و عرضاً أصغِه تَستبصـر مِن نسبِ القواهرِ الطوليةِ *** قَد وُجدتْ قواهرُ عرضيةٌ لا يأخذ الأفلاك ترتيباً إذا *** قَد كانَ في الترتيبِ عقلٌ أخذا بَل نورٌ أقربٌ بِنورِ النورِ *** مفيضُ نورِ عددٍ محصورٍ و نورُ الأنوارِ لها مشاهَد *** شروقُه العقلي عليها وارد كذا شعاعٌ قاهرٌ لقد علا *** يَقبلُ قاهرٌ يكونُ سافلا بالواسطِ منه تعالى أيضاً *** فَيَقبلُ الثانيُ مِنه فيضاً مرتبة منه بغير واسطةٍ *** و مرةً أقربُ نورِ رابطة الثالثُ أربعُ ثنتا الصاحب *** و نورُ الأنوار و نورٌ أقرب لرابع القواهرِ ثماني *** أربعُ ثالثٍ و ثنتا الثاني و مرتا الأقرب أولى رابطةٍ *** و نورُ الأنوار بغير واسطةٍ و هكذا سوانحُ الأنوارِ *** تضاعفتْ لِمَبلغ مِكثار عليه قِس بوسطٍ و غيرِه *** شهودَ كلٍّ و شروقَ نورِه إذ لا حجابَ في المفارقاتِ *** و إنّما اختصَّ المقارناتِ فكان في كلٍّ جميعُ الصّوَر *** كلٌ مِن الكلِّ كَمَجلى الأخرِ1 این درس مطلبی ندارد، فقط سلسلۀ نزولیۀ را بنا بر مکتب اشراقیین در آنجا صحبت میکند چون در مکتب مشائین همانطور که عرض شد عقل اوّل افاضه به عقل دوم میکند منتها چون عقل دو جنبه دارد؛ یک جنبۀ علوی دارد و یک جنبۀ اَنانیت و جنبۀ سفلی دارد، به لحاظ جنبۀ علوی عقل دوم را اشراق میکند و به لحاظ جنبۀ سفلی که جنبۀ ماهویاش باشد فلکی را از افلاک بهوجود میآورد بعد دوباره همان عقل دوم که بهوجود آمد باز دو جنبه دارد؛ بهواسطۀ جنبۀ علویاش عقل را اشراق میکند و بهواسطۀ جنبۀ سفلی فلک را [اشراق میکند] تا میآید به عقل عاشر میرسد که عقل توقف میکند و آن ماده بهواسطۀ جرم فلکی ایجاد میشود و خود آن فلک هم جسم را بهوجود میآورد و آن جسم هم همین عناصر را تشکیل میدهند.
این مکتب مشاء بود. البته به این مکتب اشکال شده به اینکه شما در اینجا دو جنبه فرض کردید؛ یک جنبۀ نورانی و یک جنبه ظلمانی و عقل را در مرتبۀ آخر نگه داشتید یعنی آن عقل برای اشراق به ماده خودش تسرّی نکرد بلکه فلک در اینجا آمده و آن ماده را ایجاد کرده است همانطور که ایشان بحثش را هم بعداً ذکر میکنند. درهرصورت در اینجا عرض کنیم که بهواسطۀ ضعفهایی که در این قول هست و بعضی از آنها هم عرض شد این اشراقیین مطلب را طور دیگری تقریر کردهاند؛ اینها میگویند که اصلاً بهطورکلی بهواسطۀ اشراق نورالأنوار عقل قاهری بهوجود میآید و آن عقل قاهر دو جنبه دارد؛ باز خودش اشراق میکند و یک عقل ثانی بهوجود میآید، آنوقت این عقل ثانی در مقام اشراق و در مقام مشاهده است. پس دو مقام است؛ در مقام اشراق از همان نورالأنوار به او اشراق و افاضه میشود ـ ایشان میخواهند برای سلسلۀ طولیه و سلسلۀ عرضیه تمثیل کنند ـ و بهواسطۀ افاضه، یک عقلی بهوجود میآید و بعد از این نظر که خود این عقل اوّل هم خودش به واسطه افاضه میکند یک عقل دیگر بهوجود میآید پس در اینجا دو عقل درست میشود. دوباره این دو عقلی که یکی بهواسطۀ عقل اوّل که در این عقل دوم اشراق میکند و عقل سوم را بهوجود میآورد و یکی هم بهواسطۀ خودِ عقل دوم ـ این عقل دوم خودش دوتا بود در عرض هم، ـ که اینهم اشراق میکند و عقل سوم را بهوجود میآورد، پس در مرتبۀ سوم دوتا در اینجا هست.
- . منظومه، ج 3، ص 882.

