جلسه ۲۱۰
3یعنی آن دوتایی که خودش بود یعنی خودش وجود داشت، آن دوتا در مرتبۀ بعدی میآید یعنی مرتبۀ بعدی را دوتا میزاید بعد دوباره یک اشراقی از نورالأنوار است که اوّلی بلاواسطه است یعنی بلاواسطۀ از نورالأنوار باز به این عقل مرتبۀ سوم اشراق میشود که سهتا میشود، بعد از خود عقل اوّل هم یک اشراق دیگر به او خواهد شد یعنی با واسطه یک اشراق دیگر به او میشود، این در مرتبۀ سوم میشود چهارتا پس در مرتبۀ سوم چهارتا عقل بهوجود میآید، بعد شما حساب کنید مرتبۀ چهارم هشتتا میشود، همین چهارتایی که در مرتبۀ سوم هست چهارتای دیگر هم میزایند میشود هشتتا، بعد از آنطرف دوباره یکی از نورالأنوار بلاواسطه است یکی از دوم بلاواسطه است یکی از سوم بلاواسطه است و یکی از خود همین مرتبۀ سوم که در مرتبۀ چهارم میرود هشتتا میشود، و هَلُمَّ جَرَّا؛ یعنی همینطور هر مرتبهای ضرب در دو میشود و همان مرتبۀ بالا نزول به مرتبۀ پایین میکند و آن را درست میکند بعد این سلسلۀ طولیه هرکدام یکییکی در این بهوجود میآورد، این به اضافۀ آن شانزدهتا میشود تا بیاید به حدّی برسد که دیگر از آنجا مادونی وجود نداشته باشد یعنی اشراقیون همان سلسلۀ عقول را پایین میآورند و تنازل میدهند، [در واقع] بدون اینکه فلکی درست کنند همان را از همان بالا میآورند و به ماده میکشانند نهاینکه یک عقلی درست بشود یک فلک کنارش، دوباره یک عقلی درست بشود یک فلک کنارش؛ آن فلک، فلک درست کند، این عقل، هم عقل درست کند هرکدام [جداگانه]، اینطور نیست بلکه همان عقول در هر مرتبه پایین میآید بدون اینکه بخواهد فلکی درست کند تا به آن ماده و جسم و امثالذلک میرسد.
این مسلک اشراقیون است که در اینجا به جایی میرسد که اینقدر عالم عقول تکثر پیدا میکنند که اصلاً احاطۀ بر آنها مِمّا لا یمکن است و هرکدام از اینها برای خودشان یک قوایی را بهوجود میآورند. این راجع به خود مسلک است و اما تعبیرات مختلفی در دین و شرع و امثالذلک هست. اینها تعبیرات جدا دارد که آن بحثش در جای دیگر هست و خواهد آمد. ما دیدیم خیلی مسئله ندارد اصلاً شرح و چیزی راجع به این ندیدیم.

