اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

89. غرر في تطابق عالم الحس و عالم العقل 90. غرر في أن الأفاعيل المتقنة في هذا العالم من رب النوع

جلسه ۲۱۱

11
  • «صنمی که برای زینت و کمال آن را از ذهب و طلا درست می‌کنند این صنم مطلوب و مجذوب واقع شده است به‌خاطر اینکه از نور پروردگار به این خورده است و این اُنموذج و نمونۀ نور پروردگارش است» و در دید توحید دیگر همۀ اینها یکی خواهند بود؛ «مثل این رنگ‌های عجیبه‌ای که در پرهای طاووس است.»

  • اینجا عجیب است که همین جاذبه‌های ظاهریِ در این عالم به‌واسطۀ یک ارتباطی است که آن دارد و آن ارتباط باعث شده است که این دل به‌سمت این کشیده بشود. اگر هیچ‌گونه جاذبه‌ای نبود، این، این‌طور نبود.

  • می‌گوید:

  • نور ازلی گر ندمد از رخ لیلی***از گردش چشمی دل مجنون نرباید1
  • اینکه تمام حرکات و اینها همه موجب جذب و انجذاب و اینها هست، به‌خاطر این است که او دارد از این چهره خودش را نشان می‌دهد. آن کسی که دارد گاو را می‌پرستد، آن کسی که دارد بت را می‌پرستد به‌خاطر این است که یک ارتباطی با آنجا دارد منتها این بیچاره راه را گم کرده است، این‌طور نیست که هیچ چیزی در او وجود نداشته باشد. آن‌وقت در اینجاها دیگر خیلی چیزها هست!

  • بَل‌ كلُّ‌ ما يَقَعُ مِنَ الهيئاتِ الأنيقة فِي العالمِ المَحسُوس و النُّور القاهر فِي‌ صنَمِهِ‌ الغاسِق حُكمُهُ‌ مِنَ القهرِ و الحُبِّ و نحوهما انْسَحَب فَغاسِقٌ عليه قهرٌ قَد غَلَبْ‌ إذْ ربُّهُ قَد غَلَبَ عليهِ القهر.2

  • واقعیت داشتن تأثیرات کواکب و بیان علت آن

  • «بلکه هر چیزی از هیئاتی که اینها معجب هستند و در عالم محسوس به عجب درمی‌آورند هم همین‌طور هستند و آن نوری که قاهر است در صنمش که غاسق است» آن نوری که در جسم می‌آید که آن جسم ظلمانی است مثل نور قمر که در اجسام می‌آید، «حکمش از قهر و حب و نحو این گسترش پیدا می‌کند.» شما وقتی که نگاه می‌کنید از یک ستاره‌ای یک اثری سرچشمه می‌گیرد این به‌واسطۀ این است که صاحب و علت او یک‌هم‌چنین اثری دارد یا من‌باب‌مثال اینکه می‌گویند: زهره ستارۀ عشق و محبت است به‌خاطر این است که علت او و آن نوری که این زهره تحت تسخیر او است رب‌النوع یا مُثُل عشق و محبت است و همین‌طور عطارد، قمر، شمس، مریخ و هرکدام از اینها به‌جهت آن جنبۀ علت او است مثلاً اگر علتش، علت محبت است تأثیرش در این، این‌طور است. اگر علتش، علت ذلت و مسکنت است تأثیرش فرض کنید که عناصر اربعه آب و خاک و امثال‌ذلک خواهد بود. اگر تأثیرش، تأثیر جدایی و افتراق است و آن علتش این است که علت ممیزه و افتراق و قهر است اگر در فلان موقع فلان چیز بشود، این مثلاً افتراق حاصل می‌شود و امثال‌ذلک یعنی تأثیراتی که شما در این کواکب می‌بینید و اینها واقعیت دارند به‌خاطر این است که این علتی که الآن قاهر و مسلط بر این کوکب است آن علت دارای این خصوصیت است.

    1. غزلیات وحدت کرمانشاهی، شمارۀ ۳۲.
    2. منظومه، ج 3، ص 697.