جلسه ۲۱۱
12«غاسق، غاسقی است که قهر بر او غلبه کرده است زیرا رب او بر او غلبۀ قهریت دارد.»
أ ما رأيتَ أنَّ شمساً و قمر *** نورهما نورُ النجومِ قَد بَهَر1 آیا نمیدانید که نور شمس و قمر بر نور همۀ نجوم غلبه کرده است؟!
چون علت شمس و علت قمر یک علتی است که قاهر و قادر است و همه را زیر چتر خودش میگیرد.
و غاسِقٌ غَلَبَ عليه حُبّ و ما أي غاسقٌ ذُلٌّ مَعه أي معَ الحُبِّ و المعنى أنَّ غاسقاً يَصحَبُهُ ذُلٌّ كَزهرَةٍ فَإنَّها كوكبُ العشقِ و المحبةِ و الأمهاتِ الأربعةِ الَّتي يصحبها الذُلّ و الانقِياد لِلآباءِ السَّبعَة.2
«حالا اگر یک غاسقی که حب بر او غلبه کرده است یا غاسقی که ذُلّ و پستی با او است» یعنی غاسقی که بر او محبت غلبه کرده است و غاسقی که حب و ذلّ را باهم دارد یعنی هم از این دارد و هم از آن دارد. یااینکه حاجی میگوید که ما طور دیگری معنا میکنیم، میگوییم: غاسقی را نگاه میکنید یک کره را یک ستاره را نگاه میکنید که مظهر حُب است درحالتیکه غواسق دیگر مظهر ذُلّ هستند و مصاحب با این هستند، در کنار این هستند و از اقتران بین اینها مثلاً یک تأثیری بهوجود میآید، یک اثری هست لذا منجمین یعنی همانهایی که صاحب ارباب طلسمات هستند میگویند که این را وقتی بنویس که فلان ستاره مقترن با فلان ستاره قرار بگیرد، باهم در یک قِران قرار بگیرند، این تأثیر میگذارد. این بهخاطر تأثیراتی است که این در آن و او در این و هردو در این عالم ایجاد میکنند.
«غاسقی که با او یک ذلّی مصاحب است مانند زهره که کوکب عشق و محبت است و امهات اربعه که مصاحبت با ذلّ و انقیاد دارد برای سبع سیاره است» که ماه و قمر و خورشید و عطارد و اینها است.
تلمیذ: وقتی که ما به عالم کثرت و اینها نگاه کنیم میبینیم تأثیرات کواکب خودبهخود یک نوع محدودیتی در اختیار انسان و افکار انسان ایجاد میکنند چون از باب تأثیر و تأثّر است ولی حالا انسان آن چیزی را که میطلبد و میخواهد نمیشود اما آنچه را که نمیخواهد، واقع خواهد شد.
- . منظومه، ج 3، ص 698.
- . منظومه، ج 3، ص 698.

