جلسه ۲۱۱
13استاد: آن مقداری که موجب کمال انسان است و آن مقدار که تحت اختیار است از نقطهنظر کثرت، به اینها هیچ مربوط نیست. آن مقداری که مربوط به کمال انسان است به [طریقۀ] قرار گرفتن ستاره در اینطرف و آنطرف اصلاً کاری ندارد. آن اختیار در انسان وجود دارد و انسان با اختیار خودش هر کاری میکند. اینها مسائلی است که مربوط به تأثیرات در این عالم است؛ دری به تختهای میخورد، این پولدار میشود او چه میشود، این بالا میآید این فلان مورد به دستش میآید، این مسائل است اما آنچه را که مربوط با ارتباط انسان با پروردگار و اینها است اصلاً به اینها مربوط نیست و هیچ ارتباطی ندارد.
غررٌ فِي أنَّ الأفاعيلَ المُتقَنَة فِي هذا العالَمِ مِن رب النوع.1
«افاعیلی که جنبۀ اتقان دارند و در این عالم جنبۀ فعل دارند از ربّالنوع خودشان هستند» و هر فعلی در این عالم باید متأثّر از او باشد و اگر او نخواهد این انجام نمیگیرد.
و كل فعل ذي نما مِن جسمٍ *** لَديهم مِن صاحبِ الطلسمِ دُهن السـراج ربه يجذب له *** شكلاً صنوبـرياً أعطى المشعلة بِالرب لِلنحل المسدسات *** و لِلعناكب المثلثات2 و كلُّ فِعلٍ ذِي نَما مِن ـ تَبعيضِيَّةٌ ـ جسمٍ لَدَيَهُم أي لَدَى الإشراقيين مِن صاحِبِ الطلِسمِ و قَد بَيِّنَه الشيخُ الإشراقي في المُطارحاتِ و قَد زَيَّفَ احتجاجَهُ فِي مَبحثِ مثل الأسفار و كذا لَديهِم دُهنَ السِّراجِ ـ مفعولٌ مقدمٌ ـ ربُّه يجذب لَه.3
«هر فعلی که از جسم است ـ ”مِن“ تبعیضیه است ـ نزد اشراقیین از صاحب طلسم این فعل نشئت گرفته است» و او خواسته است تااینکه [این بهوجود بیاید] یعنی از صاحب جسم از آن کسی که آن حقیقت عقلیهای که آن حقیقت عقلیه باعث تأثیر این فعل شده است. «شیخ اشراقی در مطارحات بیان کرده است و در مبحث مثل اسفار این بیان را مرحوم صدرالمتألّهین [رد] کرده است که نیازی به گفتنش نیست. «نزد اینها ـ روغن سراج مفعول مقدم است ـ رب دُهن سراج این دُهن سراج را بهطرف نور جذب میکند». شما که میبینید که این روغن چراغ بالا میرود چون او آن بالا نشسته و روغن چراغ را بهطرف خودش جذب میکند. حالا این یک نظریه است. نظریه دیگر مربوط است به غلظت و عدم غلظت دود و دخان و اجسام و این حرفهاست. حالا آنها قائل به این مسائل نبودند و از این قضایا اطلاع نداشتند لذا اینطور گفتند.
- . منظومه، ج 3، ص 699.
- . همان.
- . منظومه، ج 3، ص 700.

