جلسه ۲۱۱
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
مرحوم حاجی دلیل میآورند بر اینکه مشائین که قائلاند تمام صوری که در عالم حس وجود دارند و مخلوقات عالم حس، معلول عقل دوم هستند بهواسطۀ فلک اوّل، محال است بهجهت اینکه فلک اوّل علت است برای فلک دوم و فلک دوم علت است بر سوم تا به این عالم حس برسد. اگر جسم بخواهد در جسم تأثیر بگذارد نمیتواند در یک امر معدوم اثر بگذارد بلکه باید در وضع اثر بگذارد یعنی جسم دیگری وجود داشته باشد تا این بتواند اثر بگذارد، مثل اینکه نور شمس روی قمر بیفتد یا نور شمس روی یک مرآت بیفتد تا بتواند انعکاس پیدا کند بناءًعلیٰهذا جسمی که آن اثریتش بر جسم دیگر بهواسطۀ نفس جسمیت او است، این نمیتواند شیء معدوم را موجود کند و در موجودیتش بخواهد تأثیر بگذارد. این مطلبی است که ایشان در رد مشائین میفرمایند.
اما بنا بر آنچه که عرض شد اگر بخواهیم کلام مشائین را توجیه کنیم اینطور عرض میکنیم که اینطور نیست که خود جسم برای جسم دیگر علت باشد، این فلکی که در او از عقل، بهعنوان باطن وجود او تقرّر پیدا کرده است او برای فلک دیگر علت میشود و هَلُمَّ جَرَّا. گرچه این مسلک مِن اصله باطل است ما فلک اوّل و دوم و سوم نداریم ولی اگر بخواهیم توجیه کنیم اینطور میتوانیم توجیه کنیم که خود جسم بدون عقل محال است که اجازه دهد موجود دیگری مثل خودش موجود بشود ولکن به لحاظ عقلی که در عرض او قرار دارد و آن عقل بر هردو عقل ـ فلک و جسم پایین ـ اشراف دارد ...، یعنی عقل بالا بر این عقل و فلک اشراف دارد، باز این عقل بر عقل پایینی و فلک اشراف دارد و باز ... این عقل بر عقل پایینی و فلک اشراف دارد آن عقل بالا بهواسطۀ اشراقش به این عقل، یعنی موجودیتی که به عقل میدهد و موجودیتی که به فلک میدهد، آن بهواسطۀ اشراقش به فلک موجب میشود که فلکِ دیگر بهوجود بیاید، درست شد؟! ما میتوانیم به این وسیله توجیه کنیم. این اشکال اوّل بود.

