جلسه ۲۱۱
3و اما اشکال دومی که بیان شد لازمهاش این است که مرحلۀ علت برای معلول اشرف باشد درحالتیکه ما در این افلاک تِسعه میبینیم که فلک شمس بااینکه مقهور و مغلوب و معلول فلک مریخ است ولی بر فلک مریخ اشرفیت دارد بهخاطر اینکه شمس در او هست و شمس تمام عالم را روشن کرده است. غالب این مسائل بهجهت این است که اصلاً آنها نمیدانستند که در این عالم، ستارگان و سیاراتی وجود دارند که اینها حجمشان میلیونها برابر شمس است و شعاع و نورشان میلیونها برابر شعاع شمس است. فقط از دیدۀ محدود دریچۀ عالم خود به عالم نگاه کردند و شمس و مریخ را درنظر گرفتند درحالیکه نه از مریخ خبر داشتند که چه هست و چه خبر است و نه از شمس خبر داشتند که چه خبر است چون دیدند به زمین نور میدهد گفتند که پس باید اشرف باشد لذا میتوانیم بگوییم که این مسائل، مسائل حدسی است و بهطورکلی از قاعدۀ برهان اصلاً بیرون است. اینهم یک مطلبی که اصلاً مسئلهای ندارد.
مطلب دیگر که قابل دقت است تطابق عالم حس و عالم عقل است که این یک مسئلهای است که بیشتر در عرفان نظری از این قضیه بحث میشود و آن این است که هرچه که در این عالم هست یک صورتی از عالم بالا دارد؛ بهطورکلی هر چهرهای در این عالم، متأثّر از یک معنایی است که در او است و این مطلب ما را به خیلی جاها میکشاند. صوری که در این عالم هست خواهینخواهی یک ارتباطی بین او و معنای او قرار دارد که به این شکل و به این صورت درآمده است. چرا به شکل دیگر و به قسم دیگر نیامده است؟! آنچه که در بحث بعدی میآید که افاعیل در این عالم از ربالنوع خودشان هستند یعنی هر فعلی که در این عالم تحقق پیدا میکند یک منشئی به علت خودش دارد یعنی یک ربالنوعی دارد حالا چه ربالنوع بگوییم یا مُثُل افلاطونیه بگوییم یا یک وجود مدیر و مدبّر و عقل کلی بگوییم، تمام اینها از یک منشأ هستند و از یک حقیقت حکایت میکنند.

