جلسه ۲۱۱
8یعنی موجب جسم برای آن نور، فلک شمس است و آن منشأ است یعنی آن معلول است برای آن عقل آخر که بهاصطلاح عقل کدخدایت است و عالم عناصر به او بستگی دارد؛ به آن عقل مدیر و مدّبرِ عالم حس، آن فلک شمس را معلولیت بخشیده است. میگویند: سهریر همان شهریور بوده است که بعد تغلیب به عربی سهریر شده است.
... و هو بِالفَهلَوِيَّة اسمُ أعظمِ أنوارِ الطَبَقَةِ العَرضيَّةِ و إذا كان صاحبُه أعظمَ الأنوار فَالشَّمسُ نفسُه و يُقالُ لَه هو رخشٌ بِالفَهلَوِيَّة أعظمُ الطلسماتِ و إنَّ الشَّمسَ سلطانُ كلِ كوكبٍ مُنِير و مَا ازدادَ على الكواكبِ بِمجردِ المقدارِ و القربِ بَل بِالشِّدةِ فإنَّ ما يَتراءى مِنَ الكواكبِ أكبرُ مِنَ الشَّمس بِما لا يتقايس و لا يفعل النهار و نِسبَتُهُ إلى العالمِ الكبيرِ نسبةُ القلبِ إلى البدنِ فَكما أنَّ بِه حياةُ البدن كَذلكَ بِالشَّمسِ حياةُ هذا العالَم.1
به زبان فهلویه اسم اعظم بالاترین انوار طبقۀ پایین است که طبقۀ عرضیه باشد و وقتی که صاحبش اعظم انوار باشد [شمس نفسش میباشد]، شمسی که مصاحب با او است به خود شمس رخش میگویند (یعنی دارای درخشش و رخشان یعنی خیلی دارای استیلاء و ابّهت و جلال و درخشش است) در اسم پهلوی (زبان فارسی قدیم) این اعظم از جسمهای در عالم عناصر است. و شمس سلطان هر کوکبی است که نور میدهد درحالیکه ما میبینیم بر کواکب به مجرد مقدار قرب زیادتر نیست، چیزی زیادتر ندارد بلکه مقام شدت و تأثیرش بیشتر از آنها است. آنچه که از کواکب دیده میشود بزرگتر از شمس است به مقداری که اصلاً قابل قیاس نیست درحالیکه روز از آنها بهوجود نمیآید و آنها روز درست نمیکنند. نسبت شمس به عالم ماده نسبت قلب به بدن است همانطور که قلب حیات بدن است این شمس هم حیات این عالم است و اگر این شمس نباشد همۀ عالم میمیرند.
اینهم اشکال دوم بود.
و أيضاً كيفَ يُنسَبُ عالمُ الحِسِّ إلى القواهرِ الأعلَين و ليسَ فِي العقلِ الثاني مِنَ الجهات ما يفي بِثامِن أي بِصدورِ فلكٍ ثامن كثير أنجما أي مِن حيثُ الأنجُمِ لِأنَّها أكثر مِن قطراتِ البحار فَالأجسامُ كلُّها مستندةٌ إلى العقولِ العَرضية و الطبقةِ المُتكافِئة.2
- . منظومه، ج 3، ص 694.
- . منظومه، ج 3، ص 694 و 695.

