جلسه ۲۱۱
9اشکال سوم اینکه چطور نسبت این عالم حس به آن قواهر اعلین طولیه است یعنی به آن بالا است درحالیکه در این عقل دوم ـ عقل دوم میخواهد فلک اوّل و عقل سوم درست کند ـ جهاتی که کافی باشد نیست یعنی اینکه فلک هشتم [را] با اینهمه ثوابت و سیارات و با اینهمه کواکب و نجوم و با اینهمه چیزهایی که در این عالم هست، [بهوجود بیاورد] از حیث ستارهها چون این فلک هشتم از قطرههای دریاها بیشتر است. اجسام همه به آن عقولی پایینی که عالم مثال است مستند هستند و آن طبقۀ پایین که آخرین طبقهای است که عقول در عرض هم هستند.
هر کثرتی که در یک جا پیدا میشود باید منشئش در آن علت وجود داشته باشد درحالیکه ما میبینیم این عقل دوم از نظر جهات، اینقدر جهت نداشت تااینکه از او اینقدر کثرت بهوجود بیاید بلکه یک جهتش جهت امکان ذاتی بود، یک جهتش مشاهدۀ عقل اوّل بود، یک جهتش وجوب بالغیر بود، یک جهتش جنبۀ ماهوی خودش بود، همه را روی همدیگر نگاه کنید در نهایت هیجده جهت بتوانید برای این عقل دوم بهحساب بیاورید که از جهات مختلف موجب کثرات مختلف بشود یعنی معلول او هم متکثّر بشود. البته به حسب جهت.
البته همانطوریکه عرض کردیم همۀ اینها جنبۀ اعتباری است و اصلاً معنا ندارد که یک جهت اعتباری موجب تحقق یک جهت تکوینی بشود. حالا بنا بر اصطلاح آقایان مشائین که هر کثرتی که میخواهد بهوجود بیاید بهخاطر یک جهت ضعفی است که در او هست که موجب یک کثرتی نسبت به اشراقش به مرحلۀ پایین در اینجا میشود. حالا بر فرض که بگوییم: این حرف هم درست است، این جهات کثرتی که در این عقل دوم است ـ خیلی بگویند، هجدهتا شمردهاند ـ موجب نمیشود که اینهمه اجرام سماوی و امثالذلک از این جهات که تعدّد این عقل دوم است نزول پیدا کنند. اینهم تمام شد.

