جلسه ۲۱۲
توضیحات:
91. غرر في تحقيق ماهية المثل الأفلاطونية بعد الفراغ عن إنيتها
جلسه ۲۱۲
11«ولکن بهواسطۀ تنزل از مقامش و بهواسطۀ حرکت و مفارق بر او تجافی و حرکت جایز نیست مفارق که نمیتواند تجافی و تنزل پیدا کند. آن دیگر جدا میشود.»
و ذلكَ أي المثالُ النوريُّ هو الأصلُ و ذي أي الأصنامُ و الطلسماتُ فروعٌ و ذلكَ أي المثالُ هو الكليُّ أي وسيعٌ يعني إذا سَمِعتَ منهم أن يَقولوا ربُّ النوعِ كليٌّ فَلا تَفهَمْ منه ما يستعمل فِي المفاهيمِ بَل المرادُ بِالكليةِ السَّعَةُ الوجوديةُ و الإحاطةُ بِالأفرادِ الناسوتيةِ كَما يقولونَ الفلكُ الكليُّ و يريدونَ بِهِ المحيط إذْ معلومٌ أنَّه أيضاً فردٌ مثلُ كلِّ واحدٍ مِن أصنامِهِ و الكليُّ نفسُ الطبيعةِ المحمولةِ عليه و عليها.1
«این مثال نوری که مثال افلاطونی است اصل است. حالا این اصنام، طلسمات، بدنها و این اجسام که در عالم ناسوت هستند فروع هستند. این مثال کلی است یعنی وسیع است» نه به معنای کل طبیعی که ذو افراد است بلکه به معنای سعه یعنی «وقتی که میگویند: ربّ نوع کلی است [کلی در مفاهیم از آن فهمیده نمیشود] بلکه مراد از کلی سعۀ وجودی است یعنی یک وجودی است که همۀ وجودات را در مشت خودش دارد و به افراد ناسوتیه احاطه دارد همانطور که میگویند: فلک کلی نهاینکه یک طبیعتی است که خیلی افراد دارد بلکه یک طبیعت سعی است که اجرام زیادی را دربر دارد. [از فلک کلی] آن محیطی که همۀ اجرام را در خود جای داده است [را اراده میکنند] زیرا معلوم این است که خود این فلک یک فردی است مثل هرکدام از اصنام خودش»، یا اینطور بگوییم که همین مثال افلاطونی یک فرد است یعنی مثال از یک حقیقت است ولی یک حقیقت جزئیۀ خارجی است خودش یک فرد است درعینحال که یک جزئی است و یک فرد است افرادی را در حیطۀ قدرت خودش دارد. «آنوقت کلی عبارت از نفس طبیعتی که هم بر این مثال و هم بر افرادی که تحت او هستند [اطلاق میشود و] به آنها کُلی طبیعی گفته میشود.» بنابراین ما یک کلی طبیعی داریم که عبارت از انسان حیوان ناطق است آن حیوان ناطقیت که حقیقت انسان است هم شامل مثال افلاطونی میشود و هم افرادی که در این عالم هستند. خودِ مثال افلاطونی کلی به معنای سعی است یعنی درعینحال که جزئی است چون الشیءُ ما لم یَتَشخص لَم یوجَد درعینحال که جزئی است درعینحال افراد دیگر را هم دربر دارد.
- . منظومه، ج 3، ص 713.

