جلسه ۲۱۲
توضیحات:
91. غرر في تحقيق ماهية المثل الأفلاطونية بعد الفراغ عن إنيتها
جلسه ۲۱۲
9تلمیذ: ... در واقع تجرد انسان زیاد میشود بهخاطر همین است؟
استاد: برای شما تجرد پیدا شده ما که نفهمیدیم؛ نه تجردی.
تلمیذ: ضرر ندارد که؟
استاد: نه بی هیچچیزی نیست بی هیچچیزی نیست.
تلمیذ: تجرد در جاهای دیگر بنا بر مثالهایی که حضرتعالی فرمودید آنجاها هم پیدا میشود چون فرمودید که در هر جهتی که توجه میکنید تمام قوا آنجا میایستد؟
استاد: بله درست است اینهم هست منتها این تجردی که در اینجا پیدا میشود تأثیر تکوینی میگذارد. منظور اینها این است که یک اثر تکوینی میگذارد.
تلمیذ: در نفس؟
استاد: در همینکه میفرمایید اینها اینطوری میگویند.
لكن لِسعةِ عالمِ الفوقِ تُضرَبُ العشرُ في مثلِها فَفِي سمعِهِ يَنطَوِي كلُّ العشرِ و فِي بَصَرِهِ أيضاً يَنطَوِي كلُّها و هكذا فِي كلِّ واحدةٍ مِنَ العشر. و فِي النَّشأةِ العقليةِ أيضاً توجَدُ العشرُ و تُضرَبُ تلكَ المأةُ فيها تصير ألفاً فَمُدرِكُ واحدٍ هو النفسُ في مرتبةِ ذاتِها بِبِساطَتِها مشتملٌ على كلِّ القُوَى الألفيةِ و منتزعٌ منه مفاهيمُها و مُسَمّى لِأسمائِها بِنحوٍ أعلى.1
برای سعۀ عالم بالا دهتا در مثل خودش زده میشود و چون شدت دارد هرکدام از این ده صفت بقیۀ صفات را هم واجد است. در سمع همۀ دهتا هست در بصر همینطور یعنی در این نشئۀ عقلیه دهتا پیدا میشود آنهم نسبت به بالایی دهتا، بالایی میشود هزارتا، هزارتا هم همینطور دهتا هست، ده هزارتا میشود تا بالا برود. مدرک واحد که نفس است در مرتبۀ ذاتش بهواسطۀ بساطتی که دارد مشتمل بر همۀ قوای الفیه است و از آن این مفاهیم انتزاع میشود و این مسمای اسماءِ این مفاهیم در اینجا بهنحو أعلی است.
لِبدنٍ واحد ـ اللام صلة وقاية ـ كَما بِها أي بِالنَّفسِ وقايةٌ و تدبيرٌ استكماليٌ كذلِكَ بِكلِّ ناسوت هي أفرادٌ طبيعيةٌ لِنوعِهِ لَه أي لِلمثالِ الأفلاطوني عنايةٌ و تدبيرٌ إكمالي و تحريكٌ غيرُ تحركي فَكانَ جملةُ أفرادِ النوع كَبدنٍ لَه فَذي أي الأفراد الناسوتيةُ لِنوعِهِ مِنَ المخروط أي مِن نورِ المثالِ الأفلاطوني الذي فِي التَّمثيلِ كَمخروط مثل القاعدةِ نظراً إلى التَّشَتُّت و التَمَدُّد فيها و ذاك أي المثالُ بِذاتِهِ بِمنزلةِ نقطةِ رأسِ ذلك المخروطِ نَظَراً إلى الوحدةِ و البساطةِ تكونُ تلكَ النقطةُ لِكلّ مِن كمالاتِ الأفرادِ الناسوتية مِن نوعِهِ واجدة مِنَ الوجدانِ فَفِي التَّمثيلِ هو كَنقطة سيّالة ترسم سيلانها خطاً مستقيماً و الخط مثلثاً قائم الزاوية و المثلث مخروطاً بِأن تُحَرَّكَ على أحدِ ضلعَيهِ حافظاً لِطرفِ ذلكَ الضلع مركز الدائرة و دائراً بِالضلع ِالثاني على محيطِ الدائرةِ فَتلكَ النقطةُ السيالةُ كَأنَّها فعّالةٌ لِذلكَ المخروطِ و لكن بِالتَّجافِي عن مقامِها و بِالحركةِ و المفارق لا يجوزُ عليه التَّجافِي و لاَ الحرَكَة.2
- . منظومه، ج 3، ص 711 و 712.
- . منظومه، ج 3، ص 712 و 713.

