اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۲۱۲

0
منظومه
منظومه

91. غرر في تحقيق ماهية المثل الأفلاطونية بعد الفراغ عن إنيتها

جلسه ۲۱۲

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمن الرّحیم

  •  

  • این بحث مُثُلِ افلاطونیه است که مرحوم حاجی در اینجا مطرح کرده‌اند و مطالبش قبلاً کم و بیش عرض شد. جهتی که باعث شده افلاطون این بحث را مطرح کنند همان مسئلۀ تطابق عالم حس با عالم عقل است و چون این‌طور به‌دست آوردند که ماده از خودش فعلیت ندارد بلکه استعداد است پس برای رسیدن به فعلیت و کمال ناچار باید تحت قوۀ قاهر و مدبّره‌ای باشد تا آن قوۀ قاهر و مدبّره بتواند او را به آن کمالش حرکت بدهد. طبیعتاً آن قوۀ قاهر باید با این جهت مادی و جهت نفسانی سنخیت داشته باشد و لازمۀ سنخیتش اتحاد در ماهیت است پس از نظر حقیقت نوعیه بین آن مدبّر که مکمل نفوس و مکمل ماده است و بین این افرادی که در این عالم هستند ـ چه حالا یک فرد داشته باشد مثل شمس چه افراد متعدده داشته باشد مثل انسان و غنم ـ باید یک حقیقت جزئیه به‌نحو سِعی و به‌نحو تجرد باشد که بتواند زمام امور این فرد یا افراد را به‌دست بگیرد و اینها را به آن سمت خودشان حرکت بدهد.

  • حاصل شدن کمالات برای افراد به‌واسطۀ اتصال با مثال کلی و سِعی

  • بنابراین هر کمالی که برای فرد حاصل می‌شود به‌واسطۀ اتصال با آن مبدأ خودش که مثال کلی و سِعی هست پیدا می‌شود و از آن دایره خارج نخواهد بود این حقیقت مطلب ایشان است.

  • البته لازم نیست ما مسئله را به این کیفیت مطرح کنیم و اشکالاتی هم به این قضیه شده است اما اصل اینکه باید قوۀ مجرده‌ای باشد تا به‌واسطۀ تجرد خودش بتواند استعدادهای ماده و نفسی که تعلق به ماده گرفته است را به فعلیت برساند مبرهن و برهانی است و شکّی در آن نیست چون هیچ مستعدی برای به فعلیت رساندن استعداد خودش نمی‌تواند در خودش حرکت ایجاد کند بلکه حرکت باید از غیر باشد. وقتی که یک ماده فقر است برای رفع فقر و رسیدن به غناء باید از خارج مدد بگیرد والاّ لازم می‌آید که یک حیثیت واحده از حیث امکان ذاتی خودش و از حیث امکان استعدادی خودش به فعلیت ذاتی و به فعلیت استعدادی برسد و هو محالٌ. بنابراین ما نیاز به یک نیروی مجردی داریم حالا اسم این نیروی مجرده را عالم ارواح بگذاریم، عالم ملائکه بگذاریم، عالم روح بگذاریم، عالم عقول بگذاریم، هر اسمی را بگذاریم مسئله‌ای نیست، صحبت در این است که انسان به‌تنهایی و از حیث استعدادی که دارد فعلیت برای او امکان ندارد و باید ـ فعلیت خودش ـ از ناحیۀ علت به او افاضه شود و او بیاید این استعداد را به فعلیت متبدّل کند. این مطالبی که دیگر در اینجا هست قبلاً گفته شده‌اند.