جلسه ۲۱۴
توضیحات:
92. غرر في ذكر تأويلات القوم للمثل الأفلاطونية
جلسه ۲۱۴
7بعضیها مانند مرحوم شیخالرئیس فرمودند که اصلاً مُثل افلاطونیه عبارت از طبیعت مهمله است، انسانٌ ناطق، حیوانٌ ناطق آن مُثل افلاطونیه است، اگر بگویی که آن تجرد دارد و مجرد است، میگوید که اینهم تجرد دارد؛ تجرد ذهنی دارد، ما وقتی طبیعت مهمله را در ذهن میآوریم او را از اوصاف و عوارض شخصیه معرّیٰ میکنیم.
تلمیذ:...؟
استاد: آنهم وجود ذهنی است چه اشکال دارد؟!
تلمیذ: آن مفهوم است، مفهوم یک امر انتزاعی است.
استاد: بالأخره وجود به او خورده است دیگر، حالا مفهوم باشد بالأخره تأویل میکنند، نمیگویند که...
تلمیذ:...؟
استاد: آخر دیدند که او مثلاً ... نخواستند که شناعتی به آن وارد شود اینطور بیان کردند.
اگر کسی بگوید که آن در آنجا وجودش ثابت است، ایشان هم میگویند که بله طبیعت مهمله هم وجودش به وجود افراد ثابت است؛ اینکه زید و عمرو و بکر میآیند این افراد همه باعث میشوند که طبیعت مهمله در خارج باشد.
او میگوید که وجودش با وجود افراد یکی است، این میگوید که اینهم اتحاد وجودی دارد به همان وجود ذهنی، حملِ جوهرِ جنسی هم بهعنوان حمل شایع میشود بر آن کرد که هذا انسان به حمل شایع یعنی این در خارج انسان است.
ایشان میفرماید که تمام این تأویلات نهتنها لایتَچسبَک است بلکه اصلاً با مرام مُثل افلاطونی چیز دارد که خدمتتان عرض شد.
قيلَ و القائلُ هو السَّيدُ المحققُ الداماد ـ قدس سره ـ المثال صور أفراد نوعِه التي في الهيولى لكن بِما هي تضاف لِلمبادي الأولىٰ لا مِن حيث نِسبتِها إلى أنفسِها و لا مِن حيث نسبةِ بَعضِها إلى بعضٍ لِأنَّ هاتين النِّسبتين مثارُ الكثرةِ بِخلافِ النِّسبة الأولىٰ حيث زمانياتها أي زمانياتُ صورِ الأفرادِ الهيولانيةِ و الأزمنة مِثلُ مَكانياتِها و الأمكنة كَالآنِ و النقطةِ ـ لفٌ و نشرٌ مرتبٌ ـ في الدهرِ جُمِع تأكيدٌ لِلزَّمانيات و مَا بعدها فَهي مِن هذه الجهةِ واحدةٌ باقيةٌ مجردةٌ أي مسلوبٌ عَنها أحكامُ المادةِ فَالشيءُ فيه أي في الدهرِ مَع هيولاه الأولىٰ و الثَّانية اجتمع أي يرتفع التعاقبُ و الغيبةُ مِن البَين.1
- . منظومه، ج 3، ص 721 ـ 725.

