جلسه ۲۱۴
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
قيلَ المِثالُ صُوَرُ الَهيولىٰ *** بِما تُضافِ لِلمَباديِ الأولىٰ حَيثُ زَمانياتُها و الأزمِنَة *** مِثلُ مَكانِياتِها وَ الأمكِنَة كَالآن وَ النُقطَةِ فِي الدَهر جُمَع *** فَالشـیُء فيهِ مَعَ هَيولاه اجتَمَع وَ قيلَ عالَمُ المِثالِ و علَى *** مَاهيةَ مُطلَقَةٍ قَد حُمِلا فَفِي العُقُولِ ذاتُها تُجَرِدُ *** حَتى بِالإطلاق فَلا تُقَيدُ تُحفَظ مَعَ تَعاقُبِ الأفراد *** وَ جُوهَرٌ لِلحَملِ الاتِحادي1 سایر اقوالی که مُثل افلاطونیه را تأویل کردهاند از این نقطهنظر در اینجا بحث میشوند. عرض شد اشکالاتی بر مُثل افلاطونیه شده است و آن اشکال این است که میگویند: اگر قرار باشد بر اینکه هرچه که در این عالم باشد در آن عالم هم باشد پس لازمهاش این است که هرچه از امثال علوم و صناعات و امثالذلک که در اینجا هست در آنجا هم باشد؛ فرض کنید در اینجا آهنگری است ما یک ربّالنوع آهنگری هم داشته باشیم، نجاری هم داشته باشیم رنگرزی هم داشته باشیم، خلاصه از این صناعات، حَرِف، علم هندسه، حساب، علم پزشکی، دامپزشکی و امثالذلک همه یک ربّالنوعی آن بالا داشته باشند؛ همانطوریکه انواع جوهر خارجی ربّالنوع دارند خود علوم هم منبابمثال داشته باشند.
شناعت دیگری که میکنند این است که لازمۀ سلسلۀ عقول طولیه این نیست که فردی وجود داشته باشد که آن فرد، علت موجدۀ همۀ افراد باشد بلکه هرکدام از این افراد به یک عقل کلی میرسند نهاینکه یک حقیقت نوعیهای که این فردی از او است وجود داشته باشد ولی عوارض ماده را نداشته باشد.
مسئلۀ دیگر اینکه چطور ممکن است که ماهیات مختلفه بما هی مختلفة، جزئی مابهالاِشتراک در این ماهیات باشد و درعینحال خودش متعیّن باشد، اگر تعیّن داشته باشد پس دیگر معنا ندارد که این مختلفه بما هی مختلفة در وجود او مجتمع باشد.
اینها مسائلی بود که بعضی از قوم را وادار کرد که مُثل افلاطونی را تأویل کنند و قائل شوند بر اینکه مقصود از مُثل افلاطونی این است که صور مرتسمۀ عند ذات الباری است که آن صور مرتسمه قائم به ذات است. بعضیها هم مانند محقق داماد بفرمایند که این صور مُثل افلاطونیه عبارت از صور جزئیه و صور افرادی است که این صور به یک مبدأ اتکاء دارند یعنی اتکاء به آن عقل نوریهای دارند که آن عقل نوریه علت برای همۀ این اشیاء و تعیناتی است که در عالم تحقق پیدا میکند.2 بنابراین به اعتقاد مرحوم محقق داماد یک شکل مخروطی درست میشود که قاعدهاش عبارت از صور افراد است و سرش عبارت از آن عقل نوری که اینها از آن تراوش پیدا میکند. اینهم کلام محقق داماد بود.
- . منظومه، ج 3، ص 717.
- . منظومه، ج 3، ص 726.

