جلسه ۲۱۴
3آنوقت اگر گفته شود که افلاطون قائل است به اینکه ـ مُثل افلاطونیه ـ ثابت است و تغییر پیدا نمیکند درحالیکه این صور تعیّنات خارجی ازبین میروند و میآیند؛ حسن هست حسین نیست تقی میآید [و] میرود، میگویند که از نظر ارتباطش با آن عقل نوری مانند وِعاء دهر میماند؛ همانطور که در وعاء دهر همۀ اشیاء در یک آن ثابت هستند و انصرام و خرق و التیام در آنها معنا ندارد، این صور تعیّنات خارجی که حقیقت این تعیّن خارجی به همان صورتش است و به حقیقتش است، آنهم در آنِ واحد وجود دارد و زمان و زمانیات و مکان و مکانیات در آنجا اصلاً یک حالت ثابتهای دارند مثل اینکه از نظر ما الآن زید میرود و بعدش عمرو میآید و امثالذلک اما از نظر واقع این زیدی که میآید و میرود همۀ اینها در یک آنِ واحد در وعاءِ دهر ثبوت دارند مثل اینکه سوراخی در دیوار کنید و بعد از بیرون، نگاه کنید. شخصی از آن بالا یک طنابی پایین دهد، این طنابی را که همینطور پایین میدهد شما میبینید که یک طناب الآن در مقابل شماست بعد رفت رنگش قرمز شد رفت بعد سبز شد اما آن کسی که از آن بالا میبیند همۀ اینها را دفعةً واحدة میبیند.
تمام آنچه که در این عالم در حال هست در زمان و زمانیات و گذشته و امثالذلک هستند تمام اینها مثل همان طنابی میمانند که دارای الوان مختلفی است و این الوان مختلف یک رنگ بعد از یک رنگ، یک لون بعد از یک لون میآید و میگذرد ولی در وعاء دهر ثابت است پس این مِثل مُثل افلاطونی میماند، اینهم یک مطلب مِثل ایشان. لذا ایشان اینها را مِثل «آن» و «نقطه» تعبیر کردند. «آن» طرفِ برای زمان است و ثابت است درحالیکه میگویند: طرفِ برای زمان است، آن که از آنجا شروع میشود ثابت است یااینکه حالت متصلۀ بین گذشته و آینده است. آن گذشته و اینهم آینده، آن وسط را «آن» میگویند.

