جلسه ۲۱۶
توضیحات:
93. غرر في قاعدة إمكان الأشرف
جلسه ۲۱۶
6یعنی آن جهت تفضل که جنبۀ تعلق فضل پروردگار است به اخسّ تعلق بگیرد. این موجب برای اخسّ بشود اما موجب برای اشرف نشود، این محال است چون لازمۀ صدور فیض از ناحیۀ پروردگار این است که در جنبۀ علّی برحسب رتبه و برحسب سلسله از اخسّ اقویٰ باشد یعنی ما امتناع را در اینجا از ناحیۀ اخسّ میفهمیم؛ میفهمیم به همان ملاکی که اخسّ بهواسطۀ آن ملاک از مبدأ اوّل صادر شد باید به همان ملاک اشرف از این اخسّ هم از مبدأ اوّل صادر بشود و آنچه که استجلاب فیض برای اخسّ میکند ـ همانطور که قبلاً بحث شد ـ امکان ذاتی او است غیر از امکان ذاتی که چیز دیگری نیست. چطور برای اشرف چنین امکان ذاتی وجود ندارد که استجلاب کند؟! این اشکالی است که در اینجا هست.
و إنْ أخسٌّ فاضَ مِنَ الواجبِ تعالىٰ قبل الأشرف قبليةً بِالذّات عُلِّلَ الأقوىٰ عند ذا بِالأضعفِ و هو أيضاً مَحالٌ و إنْ كانَ المُمكنُ الأخسُّ مَعَ الأشرفِ في الصدورِ كَمَعلولي علة واحدة فَواحدٌ جَا مَصدرَ الكثيرِ و قَد عُلِم استحالتُه و إذا بَطَلَتْ التوالي ثُبِتَ أنَّه يُوجَدُ المُمكنُ الأشرف عَنه تعالىٰ ثُمَّ الأخسّ فَالأخَس.1
«حالا اگر جناب اخسّ از ناحیۀ پروردگار قبل از اشرف آمد، یعنی قبلیتش قبلیت ذاتی باشد یعنی قبلیت علّی باشد، در اینجا اقویٰ، معلول برای اضعف خواهد بود که اینهم محال است و جای اشکال هست. اگر ممکن اخسّ با اشرف در صدور هردو معلول علت واحده باشند» یعنی اوّل فیضی از خدای متعال تراوش کرده و بعد، از آن فیض یک اشرف و یک اخسّی باهم درست شده است لازمهاش این است که یک علت واحده از لحاظ وحدتی که دارد دو امر متخالف بالذات از آن متحقق بشوند و یک علت بیش از یک معلول را نمیتواند افاضه کند اینهم امتناع تداخل معلول واحد تحت علت واحده است اینهم نفی این مسئله را میکند.
- . منظومه، ج 3، ص 731.

