اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراتب تحقق مفهوم شرط از دیدگاه مرحوم آخوند

با نگاهی به مفهوم شرط در آیه نبأ

0
اصول

در جلسه نهم از سلسله دروس خارج اصول مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه)، بحث مهم مفهوم شرط آغاز شده است. استاد در ابتدا محل نزاع را در این مبحث، تحریر می‌کند و سپس به بیان دیدگاه مرحوم آخوند در باره مراتب تحقق مفهوم شرط، مانند ترتب، تلازم و علیت می‌پردازد. در ادامه بر اساس همین مراتب، امکان مفهوم‌گیری در آیه نبأ را بررسی نموده و نتیجه می‌گیرد که آیه نسبت به قول عدل، ساکت است. استاد از همین‌جا به نکته مهمی در خصوص سیره عقلا در تلقی اخبار وارد شده و بیان می‌کند: عقلا اخبار را بر اساس حساسیتی که دارند دسته بندی می‌کنند؛ برخی را به آسانی تقبل می‌کنند و در برخی دیگر سختگیرانه عمل می‌نمایند. ایشان تأکید دارند که در روایات، همین نکته وجود دارد و نمی‌توان همه آنها را با شروط یکسانی قبول نمود؛ بلکه باید حسب موضوعاتی که دارند تفصییل داده و در هر دسته شرایط مخصوص به خودشان را اعمال نماییم. مرحوم استاد طهرانی در ادامه درس، به سئوالات مطرح شده از سوی تلامیذ پاسخ می‌دهد.

نسخه عربی

مراتب تحقق مفهوم شرط از دیدگاه مرحوم آخوند

4
  • مطلب دیگری را که اینها باید ملتزم باشند و با تحقّق آن مطلب، انتفاء عند الانتفاء لازم می‌آید این است که عقدالوضع علّت تامّه برای ترتب حکم باشد؛ یعنی مجیء زید، علت تامه برای وجوب اکرام باشد. و الاّ در اینکه علّت ناقصه است و در اینکه ثبوتاً وجوب اکرام مترتّب بر مجیء است حرفی نیست.

  • و اینکه ما قائل شویم که تقیّد موضوع به این قید از باب صدفه و اتفاق است، بسیار حرف سخیفی است و از کلام بلغا به دور است و به لهو بیشتر شباهت دارد. عقلا و بلغا در محاورات خود همیشه به قیدی که در ناحیۀ موضوع می‌آورند عنایت دارند. یعنی وقتی آن حکم را در ناحیۀ محمول، مترتّب بر قیدی می‌کنند؛ حالا آن قید یا بشخصه در ترتّب حکم دخالت دارد و یا بعنوانه و مرآته. ولی در اینکه این قید علیٰ‌أیّ‌حال در ترتّب حکم بر موضوع دخیل است شکی نیست. بنابراین مسئلۀ صدفه از بحث ما خارج می‌شود و این جهت می‌ماند که اثبات کنیم قید در ناحیۀ عقدالوضع به‌عنوان علّت تامّۀ برای ترتّب حکم است.

  • اگر توانستیم این را در مفهوم شرط اثبات کنیم فبها؛ انتفاء حکم عند انتفاء موضوع ثابت می‌شود و اگر نتوانستیم ثابت کنیم که این موضوع مقیّداً بنفسه و بشخصه علّت تامّه برای ترتّب حکم است، دراین‌صورت این حکم ثبوتاً بر موضوع حمل می‌شود، ولی در اینجا قضیه نفیاً ساکت است و همان‌طوری که عرض شد باید به عمومات مراجعه شود.1

  • بررسی مفهوم شرط در آیه نبأ

  • در آیه نبأ ﴿إِن جَآءَكُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَيَّنُوٓاْ﴾2ممکن است شخصی این‌طور فرض کند که تبیّن بر مجیء فاسق مترتّب است، و مجیء فاسق، علّت تامّۀ برای تبیّن است، و عند انتفاء الموضوع که مجیء عادل است تبیّن هم مِن‌أصله از بین می‌رود و منتفی می‌شود. در اینجا مجیء فاسق علّت تامّۀ برای تبیّن می‌شود.

  • اما اگر این علّیت تامّه را در ناحیۀ شرط منتفی دانستیم و صرف ترتّب این تبیّن بر فاسق را لحاظ کردیم و گفتیم که علّت برای ترتّب حکمِ تبیّن بر مجیء فاسق، حسّاسیت موضوع و حسّاسیت خبر و عدم اعتناء به قول آدمی است ـ چون آدمی در ارسال قول و نبأ و خبر دارای اغراض و خطا و اشتباه است ـ در این صورت این مجی‌ء فاسق مرآت و عنوان برای تبیّن می‌شود در همۀ اقوال آدمی؛ چه عادل و چه غیر عادل. ولی لحاظ مجیء فاسق در اینجا به‌لحاظ اهمیت موضوع در فاسق و به‌لحاظ تأکید است. یعنی اگر در جایی یک خبر مهم از ناحیۀ عدل به شما برسد بدون تبیّن نمی‌پذیرید و تقبّل به قبول حسن نمی‌کنید، چگونه در مورد مجیء فاسق بدون تبیّن قبول می‌کنید؟!

    1. کفایة الأصول، ص 194.
    2. . سوره حجرات (49) آیه 6.