
تمسک به اطلاق در مفهوم شرط (2)
تقریبی دیگر در تمسک به اطلاق
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در جلسه سیزدهم از سلسله دروس خارج اصول، به ادامه مبحث تمسک به اطلاق در مفهوم شرط میپردازد. در این جلسه تقریب دومی از اطلاق به این بیان ارائه میشود: اگر قضیۀ شرطیهای مطلق و بدون قید بیان شود، این عدم قید، دال بر این است که شرط دخالت تام در ترتّب جزاء دارد. از آنجا که مولی در مقام بیان است، اگر شرط دیگری مقارن با این شرط، در جزاء دخالت میداشت، آن را ذکر میکرد؛ پس از عدم ذکر شرط دیگر توسط مولی، کشف میشود که وی آن را لحاظ نکرده است. مرحوم آخوند معتقد است چنین اطلاقی بسیار به ندرت متحقق میشود. استاد با بیان انحاء دخالت شرط در ناحیه عقدالحمل و ارائه بحثی کوتاه در باره حدّ اعتبار اطلاق در مقام اثبات، کلام آخوند را توضیح داده و مورد مداقّه و بررسی قرار میدهد. ایشان بیان میدارد که برای احراز اینکه ثبوتاً جمیع افراد مفرد یا جمله و هیئات نزد مولا علیالسواء هستند، قطعاً نیاز به قرینه داریم و این قرینه می تواند لفظیه یا فعلیه و یا عقلیه باشد.
تمسک به اطلاق در مفهوم شرط (2)
9حالا ما آنها را یکییکی استثناء میکنیم. اولاً اینکه آیا حاکم میتواند دیوانه باشد یا نه؟ میگوییم حکم کردن، عقل لازم دارد و چون جنون منافی با عقل است پس مجنون از دایرۀ این حکم بیرون میرود. میآییم سراغ اینکه آیا صبی میتواند حاکم باشد یا نه؟ میگوییم صبی دارای افکار و اهواء بچگانه و صباوت است و آن تدبّر و تأمّل و تعمّلی که باید در قضاوت باشد قطعاً از صبی برنمیآید، پس این صبی هم از دایرۀ این حکم بیرون میرود. آیا جاهل میتواند حاکم باشد یا نمیتواند باشد؟
حالا یکییکی تمام اینها را استثناء میکنیم تا به رجولیت و انوثیت میرسیم. با توجه به قرائن دیگری که ما در اینجا داریم و با توجه به خصوصیاتی که بالوجدان از محاکمات و قضاوتها و قیاسات و نتایجی که نسوان میگیرند بهدست میآوریم که زن در مقام قضا تابع احساساتش است؛ لذا زن خارج میشود. ـ و قطعاً و طبعاً برای همۀ ما این مطلب وجدانی و مشهود است؛ حالا کم و زیاد دارد. برای من که مشهود و از اَبده بدیهیات است و کالشمس فی رابعة النهار است. اگر روایت و دلیل هم نداشتیم خود دلیل منفصل عقلی برای استدلال کفایت میکرد. ـ با توجه به این قضیه در مورد تعارض بین «حاکم» و «حاکمه» و بین رجل و مرأة، قطعاً مرأة از دایره خارج میشود.
میآییم سراغ رجل، آیا مجتهد متجزی برای حکومت کفایت میکند یا اینکه مجتهد باید مطلق باشد؟ میگوییم از باب ارتباط بین ابواب فقه با هم و اینکه حکومت یک تضلّعی را در فقه میطلبد، ما در اینجا مجتهد مطلق را لحاظ میکنیم. هوش و کیاست یکی از ارکان مهم قضاوت است و ما آن را هم در اینجا لحاظ میکنیم. منحیثالمجموع آنچه که در این قضاوت مطرح است استقصاء میکنیم و بعد حکم میکنیم که کدامیک از افراد، حدّ متیقن برای ﴿وَمَن لَّمۡ يَحۡكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَهُ﴾ است، پس برای حکومت باید به قدر متیقن برسیم.
