
تمسک به اطلاق در مفهوم شرط (3)
راه احراز اطلاق و تشخیص آن از اهمال
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در جلسه چهاردهم از سلسله دروس خارج اصول و در ادامه مبحث تمسک به اطلاق در مفهوم شرط، به مباحث بسیار مهم و کلیدی در باره اطلاق میپردازند. ایشان معتقد است ریشۀ اطلاق و بهطورکلی تمام ظهورات و تصریحات، فراهم شدن امکان احتجاج متکلم بر مخاطب و مخاطب بر متکلم است و برای احراز این نحو از اطلاق لازم است که دو قرینه منتفی باشد: قرینه مقیده منفصله و قرینه مردده. اگر به هر دلیلی (از جمله منتفی نبودن همین قرائن) نتوانستیم مساوی بودن افراد اطلاق را برعهدۀ مولا بگذاریم، امر بین اهمال و اطلاق مردّد میشود و در چنین حالتی لازم است قواعد علم اجمالی حاکم شده و به متیقن عمل نماییم. مرحوم استاد با تأکید بر جایگاه این مبحث در اجتهاد میفرماید: «شاید بتوانم بگویم که دقیقترین مسئله در باب اصول رسیدن به این نکته است که انسان در کجا احراز اطلاق کند و در کجا نتواند احراز اطلاق کند». ایشان در مقام آسیبشناسی فتاوای سستی که بعضاً با روح شرع منافات دارند، معتقد است که این مسئله ناشی نادیده گرفتن همین مطلب مهم است. استاد حسینی طهرانی مطلب مهم مزبور را در قالب مثالهای متعدد و در ضمن مسئله واقعی و مبتلیبه فقهی تشریح میکند.
تمسک به اطلاق در مفهوم شرط (3)
9إنقلت: پس قبح عقاب بلابیان کجا میرود؟!
قلت: اگر مولا بلا فاصله بعد از أعتق رقبةً بگوید: أعتق رقبةً مومنةً، حرف شما درست است. اما اگر فرض کنید یک ماه میگذرد یا یک سال میگذرد بعد میگوید: أعتق رقبةً مومنةً، در اینجا ما همان مطلبی را میگوییم که در باب نسخ گفتیم. در باب نسخ اگر مولا بگوید: «أکرم العلماء فی کل لیلةِ جمعةٍ»، اگر شما در جمعۀ اول همۀ علما را اکرام کردی و در جمعۀ دوم اکرام کردی، اما وقتی که به جمعۀ سوم رسیدی مولا گفت: «لاتکرم زیدًا و عمرًا و بکرًا»، این میشود نسخ در جزئیات و نسخ در مصادیق. چون ما دو نسخ داریم؛ یک نسخ در احکام کلیه و یک نسخ در مصادیق.
باب اطلاق هم همینطور است. وقتی که مولا میگوید: أعتق رقبةً، این کلام به اطلاق خودش بدون هیچ قیدی ساری و جاری است. بعد مولا میگوید: أعتق رقبةً مؤمنةً؛ یعنی از این به بعد دیگر باید رقبۀ مؤمنه را آزاد کنی. این میشود نسخ. بنابراین اینکه در أعتق رقبةً و در أعتق رقبةً مؤمنةً گفتهاند که این مطلق را باید حمل بر مقید کنیم یا اینکه مقید را حمل بر افضل افراد کنیم، تمام اینها خالی از وجه است.
تلمیذ: اگر بگوییم: «أعتق رقبةً» اطلاق ندارد بلکه اهمال است و در اینصورت نمیتوان به تکلیف مهمل عمل کرد.
استاد: ما میگوییم که در اینجا مقید است؛ این رقبة مؤمنة به أعتق رقبةً قبلی قید میزند، یعنی أعتق رقبةً اولی مطلق نبود و در واقع مهمل بود. و منظور ما از این اطلاقی که اهمال است اطلاق از قید است که تعبیر به اهمال میآوریم. و این با اصل تکلیف منافات ندارد. یعنی وقتی که مولا میگوید: أعتق رقبةً، شما میگویید: این مهمل است و به مهمل نباید عمل شود. ما در جواب میگوییم: نهخیر، هر حکمی در مقام بیان ممکن است ذوجهات باشد؛ از یک جهت مطلق باشد و از یک جهت مهمل و از یک جهت هم مقید باشد. بنابراین آنچه در أعتق رقبةً در مقام اهمال میگوییم، آن اهمالی است که نسبت به مصادیق عتق است، اما در خود وجوب عتق که اهمال نیست.
