
سنخالحکم و شخصالحکم در مفهوم قضایای شرطیه (3)
بررسی اشکال عدم امکان اخذ سنخ الحکم در شرط
مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در جلسه بیستودوم از سلسله دروس خارج اصول، به اشکالی که مرحوم آخوند مبنی بر عدم امکان اخذ سنخالحکم در شرط، مطرح کرده است میپردازد. ایشان معتقد است متکلّم در مقام القاء حکم، جانب شرط را لحاظ کرده و سپس حکم را القاء میکند، مثلاً در «إن جاءک زیدٌ فأکرمه» مسلماً شارع یک اکرام کلی را انشاء نمیکند؛ بلکه حکم خاصی را انشاء میکند که متعلق به همین شرط است. پس ثبوت وجوب اکرام، مترتب بر مجیء است، اما نسبت به نفی آن ساکت است. استاد حسینی طهرانی پاسخ مرحوم آخوند به این اشکال را بیان میکند که بر اساس آن باید میان دائرۀ جعل و دائره تقیید تفکیک قائل شد؛ چه اینکه مولا هیچگاه در مقام جعل، جعل را خاص در نظر نمیگیرد. سپس به نقد آن پرداخته و میفرماید: سنخ یا شخص حکم درجمله شرطیه لحاظ میشود، همچنانکه لحاظ آلیت یا استقلالیت معنا به شکل منطوی در انشاء یا اخبار وجود دارد. پاسخ خود استاد به اشکال فوق چنین تلخیص میگردد: ظهور بلکه نص قضیّه در این است که وقتی شرط یا غیر آن، بهعنوان مقدم در قضیّه ذکر شود، خواه نا خواه، با انتفاء آن مقدم، حکم شخصی مترتب بر آن منتفی میگردد. ولی اگر مولا حکمی را بهنحو عام و مطلق بیان کرد، آن حکم به تشخّص موضوع، تشخّص نخواهد داشت؛ چون ممکن است موضوع هم عام بوده و به تعداد افراد، تعمیم پیدا کند.
سنخالحکم و شخصالحکم در مفهوم قضایای شرطیه (3)
16یک وقت من مجیء را علّت وجوب میدانم و این در همانجایی است که قضیّه، قضیۀ شخصیه است که خواهینخواهی این قضیۀ شخصیه در اینجا هست. یک وقت نه، من اکرام را بهنحو مطلق تصور میکنم و میگویم: زید را در همه حال اکرام کن، منتها اگر آمد. قید اگر آمد یعنی اگر نیامد طبعاً نمیتوانی اکرام بکنی، نهاینکه وجوب اکرام برداشته میشود.
تلمیذ: طرق دیگر چطور؟
استاد: بله، طرق دیگر هم در اینجا هست. من یکی از طرق را گفتم، ممکن است با طرق دیگر در اینجا انجام بشود. مثلاً میگویم: اگر فلان شخص را دیدی بگو نان بخرد. وجوب خرید نان، وجوب مطلق است نهاینکه منحصر به دیدن باشد، منتها شرط وجود این ابلاغ دیدن است. من این را بهعنوان مرآت تصور میکنم ولی درهرحال خواهینخواهی این تشخّصی که در اینجا آمده از این جملۀ شرطیّه لحاظ میشود. خواهینخواهی از این جملۀ شرطیّه این تشخّص میآید، یعنی ولو اینکه متکلّم سنخ حکم را قصد کند ولی تشخّص این حکم که منوط به این موضوع است به حال خودش باقی است چه متکلّم این تشخّص را قصد بکند و یا قصد نکند.
تلمیذ: سوای اینکه شرط، شرط وجود باشد یا شرط وجوب؟
استاد: بله، بالأخره این حکم شخصی در اینجا دائر مدار این قید است.
تلمیذ: مرحوم آخوند میگویند: شرط وجوب قابل تشخص نیست و ما میخواهیم بگوییم که قابل تشخص است.
استاد: ما میخواهیم در اینجا دو مطلب را اثبات کنیم؛ یک وقت میخواهیم بگوییم که آیا متکلّم اضافۀ بر شخص الحکم، سنخ الحکم را هم در اینجا لحاظ میکند یا نمیکند؟
مرحوم آخوند گفتند که متکلّم از اول سنخ الحکم را لحاظ میکند و بعد تشخّص از ناحیۀ استعمال میآید؛ در بعضی از استعمالات مثل وقف، وصیت، نذر و امثالذلک تشخّص از ناحیۀ استعمال میآید. وقتی که میگوییم: «لله علیّ إن رزقت ولدًا فأطعم الفقراء» اطعام فقرا عام است، مطلق است. متکلّم میگوید: اطعام فقرا برعهدۀ من است اگر من بچهدار شدم. اطعام فقرا مطلق میشود منتها چون در اینجا در مقام استعمال این اطعام معلق بر این نذر شده است، پس این اطعام، اطعام خاص از ناحیۀ نذر میشود و دیگر اطعام مطلق بیرون میرود. پس استعمال سنخ حکم را کنار میزند. متکلّم از اول سنخ حکم را قصد کرده بود.
