اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تعدد شرط و اتحاد جزاء

بررسی راه‌حل‌های تعارض از نظر مرحوم آخوند

0
اصول

مرحوم استاد آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در جلسه بیست‌وسوم از سلسله دروس خارج اصول، به مبحث «تعدد شرط و اتحاد جزا در جملات شرطیه» می‌پردازد. استاد ابتدا در مقام تبیین اشکال تعارض، بر اساس مثال مرحوم آخوند، می‌فرماید: اگر شارع دو شرط مجزّا را برای قصر نماز، در نظر گرفته و بگوید: «إذا خفی الأذان فقصّر» و «إذا خفی الجدران فقصّر»، این دو شرط با  یکدیگر تعارض می‌کنند؛ چون مفهوم دلیل خفاء جدران، بر انتفاء قصر در صورت انتفاء خفاء، دلالت می‌کند و بالتبع با منطوق دلیل خفاء اذان تنافی پیدا می‌کند. مرحوم آخوند چهار راه‌حل برای این تعارض مطرح می‌کند که عبارتند از: تخصیص مفهوم هریک با منطوق شرط دیگر، الغاء ظهور جمله شرطیه در صورت تعدد شرط، تقیید اطلاق مفهومی در ناحیه جزاء به قید شروط، بازگشت حقیقت شرط به یک عنوان کلی، که شروط، عناوین مشیر به آن می‌باشند. آخوند، راه اخیر را به این بیان ترجیح می‌دهد که هر معلولی قائم به علت خودش است و ورود علل متعدده بر معلول واحد عقلاً محال است؛ ولی استاد غالب این راه‌ها را نقد کرده و اشکال آن‌ها را بیان می‌کند. در ضمن، پرسش و پاسخ‌هایی نیز میان استاد و تلامیذ رد و بدل شده است.

نسخه عربی

تعدد شرط و اتحاد جزاء

12
  • البتّه در اینجا باید گفت: جناب آخوند! دیگر اینها را در واقع علت نمی‌گویند. شما علت را امر تکوینی و حقیقی اعتبار می‌کنید و اصلاً اسم علت را نباید در اینجا بیاورید؛ می‌توانید بگویید: شرط، یا بگویید: حکمت و هرچه که می‌خواهید بگویید، اما اگر علت را اعم از امر تکوینی و غیر تکوینی می‌گیرید، چه اشکال دارد که در مقام اعتبار انسان علل متعدده را اعتبار کند؟ پس از این نقطه‌نظر اشکال وارد نمی‌شود.

  • اشکال اساسی و مطلبی که در اینجا هست این است که شما قیدی را در اینجا آورده‌اید که اصل خود این قید در اینجا محل اعتراض است. شما شروط متفاوته غیرقابل‌جمع را در اینجا آورده‌اید، به این اشکال وارد می‌شود. یعنی شما إذا خفی الأذان و إذا خفی الجدران را مثال برای تعدد شرط مطرح کردید که این دو با هم جمع نمی‌شوند، بعد چاره‌ای ندارید به‌جز اینکه بگویید: این تعدد شرط در اینجا ناظر به‌عنوان مشیر است. اما اگرنه، مسئله را طور دیگر مطرح می‌کردید، مثلاً این مسئله را در «إذا کان زید عالمًا فأکرمه»، و «إذا کان زید تقیًا فأکرمه» مطرح می‌کردید که اجتماع شروط متعدده بر محل واحد اشکال نداشته باشد، مسئله فرق می‌کرد، نه‌اینکه مطلب را در جایی بیاورید که در آنجا گیر کنید و به‌عنوان مشیر متمسک بشوید.

  • عنوان مشیر در آنجایی آورده می‌شود که شروط متعدده قابل اجتماع نباشد و ما یک وحدت ملاک و یک وحدت عنوانی در اینجا به‌عنوان کلی اخذ می‌کنیم که این مصادیق متفاوته و مختلفه جهت مشیر داشته باشند؛ لذا شما از این نقطه‌نظر اینجا گیر کرده‌اید و اصلاً این مثال در اینجا صحیح نیست. چون در اینجا شما اصلاً چاره‌ای ندارید که بگویید: تعدد شرط ناظر به‌عنوان مشیر است.

  • در اینجا اصلاً بنا بر قول به ظهور هم اشکال وارد می‌شود. مگر قائلین به ظهور مفهوم نمی‌گویند که مفهوم هر کدام با منطوق دیگری تخصیص می‌خورد؟! اما اینجا نمی‌توانند تخصیص بزنند. چرا نمی‌توانند تخصیص بزنند؟ به‌جهت اینکه خفاء اذان مسافت قریبی را می‌طلبد اما خفاء جدران مسافت بعیدی را می‌طلبد و از این نقطه‌نظر اینها هم نمی‌توانند تخصیص بزنند. زیرا وقتی که شارع می‌گوید: إذا خفی الأذان فقصّر، مسافر پانصد متر برود دیگر اذان را نمی‌شنود. وقتی که از یک آبادی یک کیلومتر دور بشوید هرچه گوش قوی باشد صدای اذان را دیگر نمی‌شنوید. اما در إذا خفی الجدران فقصّر، تا سه کیلومتر، چهار کیلومتر انسان دیوارهای شهر را می‌بیند. چطور اینها تخصیص می‌زنند؟! لذا آنها هم چاره‌ای ندارند به‌جز اینکه در اینجا قائل به‌عنوان مشیر باشند. پس شما باید مثال را در آنجایی بزنید که شرط‌ها با همدیگر اختلاف موردی نداشته باشند و بلکه آنها متعدد باشند.