
مفهوم غایت (1)
ادلّۀ نفی و اثبات
در جلسۀ سی و چهارم از سلسله مباحث اصول فقه، باب مفاهیم، استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، به بررسی مفهوم غایت میپردازند. ایشان در ابتدا دیدگاه خود را مبنی بر مفهوم داشتن غایت بیان کرده و آن را از مفهوم شرط و وصف، متفاوت میدانند و توضیح میدهند که تحدید به غایت در صورت نداشتن مفهوم، بیمعناست. مرحوم استاد در ادامۀ بحث، بعد از بیان دیدگاه آیةالله خویی در پذیرش مفهوم غایت، اشکالات دیگران بر بیان ایشان را بررسی و رد میکنند. این اشکالها و پاسخ، ناظر به آیۀ وضو و اختلاف اهل تشیع و اهلتسنّن در کیفیت شستن دست میباشد. استاد حسینی طهرانی، غایت در این مسئله را ناظر به «ید» میدانند، نه «غَسل» و شستن، و روایات مفسّر آیۀ مورد بحث را نیز توضیح میدهند.
مفهوم غایت (1)
11بله، یکوقت شما متعلَّقی میآوردید که آن متعلَّق از کلام فهمیده نمیشود؛ در اینجا میگویند اگر تقدیر نگیرید أولیٰ است. ولی اگر خود متعلَّق، مفهوم [و روشن] است، و اگر شما به یک بچۀ صرف میر خوان، یا حتی به یک بچه که عوامل فی النّحو ملاّ محسن را میخواند بگویید که در «فاغسِلوا وُجوهَکم إلَی المَرافق» یک «کائنٌ» در تقدیر است، [او میفهمد که] در اینجا دیگر عدم تقدیر أولیٰ نیست.
این یک مسئلۀ نحوی است که میخواهم عرض کنم. اینکه میگویند عدم التّقدیر أولیٰ است، در آن متعلّقات و تقدیرهایی است که بدون آن تقدیر، کلام معنا ندهد، در اینصورت میگویند: چرا شما کلامی را که میتوانید به یک معنای صحیح حمل کنید، حمل نمیکنید بعد مجبور میشوید برایاینکه به معنای دیگر حمل کنید یک چیزی را تقدیر بگیرید؟! اما در آن مواردی که آنقدر تقدیر روشن است که یک عوامل فی النّحو خوان هم میفهمد که تقدیر چیست، در اینجا تقدیر گرفتن و نگرفتن علی السّواء میشود. این قاعده در آنجا میآید نه در این موارد.
آنهایی که این مطلب را گفتهاند دچار همین خلط شدهاند که در اینجا میگویند عدم التّقدیر أولیٰ است. درصورتیکه این قاعده مربوط میشود به آنجایی که کلام بدون تقدیر معنا ندهد، و شما برای تمهید این قضیه ناچار بشوید تقدیر بگیرید. ولی منبابمثال بین گفتن «زیدٌ فی الدّار» یا گفتن «زَیدٌ کائنٌ فی الدّار» همه میگویند که «زیدٌ فی الدّار» بهتر از «زیدٌ کائنٌ فی الدّار» است. اصلاً «زیدٌ کائنٌ فی الدّار» یعنی چه؟! این «کائنٌ» در تقدیر است و روشن است دیگر!
منبابمثال اینکه میگوییم: «زید در خانه است.» آیا حتماً باید «است» را بیاوریم؟! حالا چه اشکال دارد که مثلاً در محاوره بگوییم: «زید در خانه» و «است» را نیاوریم؟! یا مثلاً بگوییم: «زید حسنُ زد»؟! یکوقت میگوییم: «زید حسن را زد» و این «را» را میآوریم تا اینکه مفعولٌبه خیلی خوب روشن بشود، یکوقت هم میگوییم: «زید حسنُ زد»؛ کدام بهتر است؟! اینکه «را» را نیاوریم. نیازی نیست که شما حتماً «را» را بیاورید تا اینکه مفعولٌبه روشن بشود؛ چون در اینجا «الکلامُ ما قَلّ و دلّ» لحاظ میشود.
