
مفهوم غایت (1)
ادلّۀ نفی و اثبات
در جلسۀ سی و چهارم از سلسله مباحث اصول فقه، باب مفاهیم، استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه، به بررسی مفهوم غایت میپردازند. ایشان در ابتدا دیدگاه خود را مبنی بر مفهوم داشتن غایت بیان کرده و آن را از مفهوم شرط و وصف، متفاوت میدانند و توضیح میدهند که تحدید به غایت در صورت نداشتن مفهوم، بیمعناست. مرحوم استاد در ادامۀ بحث، بعد از بیان دیدگاه آیةالله خویی در پذیرش مفهوم غایت، اشکالات دیگران بر بیان ایشان را بررسی و رد میکنند. این اشکالها و پاسخ، ناظر به آیۀ وضو و اختلاف اهل تشیع و اهلتسنّن در کیفیت شستن دست میباشد. استاد حسینی طهرانی، غایت در این مسئله را ناظر به «ید» میدانند، نه «غَسل» و شستن، و روایات مفسّر آیۀ مورد بحث را نیز توضیح میدهند.
مفهوم غایت (1)
14روایت دوم
روایت دیگری هم هست که مؤیّد این روایت است، آن را هم بخوانیم بعد مطلب را راجع به هر دوی آنها بیان کنیم.
روایت دیگر مسئلۀ علیّ بن یقطین است که شیخ مفید در إرشاد از محمد بن اسماعیل نقل کردند که: «یَسألُه عن الوضوء فکَتبَ إلیهِ أبو الحسَن علیه السّلام» حضرت به او نوشتند:
«فَهِمتُ مَا ذَکَرتَ مِنَ الِاختِلَافِ فِی الوُضُوءِ و الّذِی آمُرُکَ بِهِ فِی ذَلِکَ أن تُمَضمِضَ1ثَلَاثاً و تَستَنشِقَ ثَلَاثاً و تَغسِلَ وَجهَکَ ثَلَاثاً و تُخَلِّلَ شَعرَ لِحیَتِکَ و تَغسِلَ یَدَیکَ إِلَی المِرفَقَینِ ثَلَاثاً و تَمسَحَ رَأسَکَ کُلَّهُ و تَمسَحَ ظَاهِرَ أُذُنَیکَ و بَاطِنَهُمَا و تَغسِلَ رِجلَیکَ إِلَی الکَعبَینِ ثَلَاثاً و لَا تُخَالِفَ ذَلِکَ إِلَی غَیرِهِ.»
یعنی عین سنّیها!
فَلَمَّا وَصَلَ الکِتَابُ إِلیٰ عَلِیِّ بنِ یَقطِینٍ تَعَجَّبَ مِمَّا رَسَمَ لَهُ أبوالحَسَنِ عَلیهِ السّلامُ فِیهِ مِمّا جَمِیعُ العِصَابَةِ عَلَی خِلَافِهِ، ثُمَّ قَالَ: «مَولَایَ أعلَمُ بِمَا قَالَ و أنَا أمتَثِلُ أمرَهُ» فَکَانَ یَعمَلُ فِی وُضُوئِهِ عَلیٰ هَذَا الحَدِّ.2
البتّه حضرت بعداً در نامۀ دیگری آن را تغییر دادند.
صحبت در این است که در جواب حضرت، اگر علیّ بن یقطین این ﴿إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ﴾ را حمل بر از پایین تا بالا نمیکرد، یعنی قید برای غَسل نمیگرفت که نمیگفت: «چرا حضرت برخلاف شیعه این حرف را زدند؟!» پس معلوم است که ﴿إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ﴾ ظهور در غایت برای غَسل دارد نه غایت برای ید. چون اگر غایت برای ید بود [علیّ بن یقطین این حرف را] نمیگفت.
ثانیاً اگر ﴿إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ﴾ را قید برای ید میگرفت مشکل به حال خودش باقی میماند. چون در اینصورت حضرت که جواب ندادند و علیّ بن یقطین میگفت: «میدانم که از انگشتان تا مرفق باید شسته بشود، ولی اینکه از پایین شروع کنم تا بالا یا از بالا شروع کنم تا پایین را نمیدانم!» اینکه دیگر در روایت نیست، پس معلوم میشود ﴿إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ﴾ قید برای غَسل است و علیّ بن یقطین هم از پایین تا بالا را فهمیده است که حرکت غَسل از پایین شروع میشود و غایتش تا مرفق است.
- . خ.ل: تَتَمَضْمَضَ.
- . وسائل الشّیعة، ج 1، ص 444، به نقل از الإرشاد؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص 227، با قدری اختلاف.
